|
به جرم عشق: اشعار محمد رضا حسینی مود
|
اینک که آبسال دستهای عطوفت ومهربانی است و نسیم هستی بخش نوروز در مشام میهن پیچیده است در آغازینه ی بزر گترین عید ایرانیان که میراث بشکوه نیاکان ماست سالی سراسر کامیابی را برای همه ی شما دوستان جان ارزومندم. از هم کیشان شاعرم نیزدر سراسر کشور به ویژه دوستانی که سالهاست در جمع صمیمی "سه شنبه های مهربان" فرصت آه کشیدن را برای ما فراهم کرده اند صمیمانه سپاسمندم. این هم چند شعر که در طول سال به پیشگاه آن فرهیختگان هدیه شده است:
باید قدحی از آسمانت بدهی از ساغر شعر ناگهانت بدهی عیدی مرا سه شنبه که می آیی از غنچه ترین سمت دهانت بدهی
نامرد اگر چه "دشنه در ديس" كند انگشت زمانه هي تو را هيس كند بي چتر بيا قدم بزن در باران تا شعر سه شنبه ها تو را خيس كند!
در فصل دوباره ی فراخوان غزل با توست که تازه می شود جان غزل با آمدن تو باز خواهد بارید بر کوچه هر سه شنبه باران غزل !
تقديم كنم طبع غزل خوانم را جامانده ي هر چه كفر وايمانم را آن روز سه شنبه كه تو خواهی آمد در مقدم تو فداكنم جانم را!
با شعر تو چشمه ها روان تر باشند با ان كه خزان است جوان تر باشند "مهر" آمده تا سه شنبه ها بيش از پيش باآمدن تو مهربان تر باشند! لطف تو نشان خانه ام را بلد است این لطف فراتر از شمار و عدد است با این همه خواستم بگویم فردا آغاز سه شنبه های سال نود است!
خسته از روزهای تکراری... خسته از بازی بدلکاری... عشرت ما دو استکان شعر جویبار سه شنبه ها جاری...
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 12:51 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
تنگ است دلم از غم دوری شما
از حسرت دیدار حضوری شما ای کاش دل منجمدم شعله کشد در آتش چارشنبه سوری شما !
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 11:42 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
اما دو غزل با همه ی بی حوصلگی (واگویه ای و عاشقانه ای): یکان: به راه كعبه رفتي از بخارا سر درآوردي تو اهل آسمان بودي و اين جا سر درآوردي دو روزي را ميان خارهاي دشت چرخيدي و بعد از باغهاي سمت دريا سردرآوردي عرق مي ريختي با مش حسن در قريه ي پايين شبي از سفره هاي خان بالا سر درآوردي رها كردي الاغ دم سياه راه خرمن را شتابان رفتي از "بنز" و "سوناتا" سر درآوردي ! خلايق را نشانيدي به گرد قصه ي ديروز و خود رفتي و از آغوش فردا سردرآوردي برادر را به روي شانه از پيش پدر بردي چه زود از پوستين گرگ صحرا سر درآوردي نيستان دلت لبريز مولانا وبيدل بود چه شد رفتي و از "بابا كرم ها" سر دراوردي سرودي سالها از شانه هاي زخمی مردم چه زود "آقا كريم"(۱) از بزم..... سر درآوردي "رفيق خانه و گرمابه"ي ما بودي وآخر شدي باتوم و از روي سر ما سر درآوردي (۱)-اشاره به "کریم شیره ای" شاعر دربار قاجار
دو دیگر: كشمير چشم هاي سياه تو ديدني است لبنان قامت تو پر از سيب چيدني است وقتي كه نيست خلوت آغوش گرم تو روياي پاك دامن تو آرميدني است اي گل به كام تشنه ي زنبوركت هنوز تنها عصاره هاي تن تو مكيدني است جا مانده روي ميز دو گيلاس خالي و گيلاس هاي سرخ تو حالا چشيدني است با من برقص این همه شور و و ترانه را این مستی و خرابی امشب پریدنی است انگورهاي نارس اين تاك پيرسال تنها در آفتاب نگاهت رسيدني است
چون نقش روي ماه تو بر بوم آسمان ناز تو نازبانوي زيبا كشيدني است حوا! بزن به گرد تنم حلقه با دو دست تا ساقه هاي گندم عمرم خميدني است
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 12:1 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
نه مانده ز ملک پارس کوچک اثری
نه غیرت خان زند و زند دگری حتی به کتاب درس هم دیگر نیست از کوروش و آرش و سیاوش خبری! [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 13:5 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
با وسعت آسمان کنم تقدیمت
هر شعر که ناگهان کنم تقدیمت آن قدر موافقم که می خواهم زود با یک "بله" ی تو جان کنم تقدیمت! [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 13:14 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
از دوري تو دلم غبار آلود است دلتنگي من حقيقتي مشهود است محدوده ي جذبه ي تو در اين دل تنگ يك دايره با شعاع نا محدود است [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 12:17 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام دوستان نازنينم عذرخواهم از تاخير سه ماهه ام اين هم جديدترين غزلم: مستند(1) درلابي هتل ، هتل قصر باغرود دختر نشست و دكمه ي پيراهنش گشود يك لحظه بعد هجمه ي پر حجم خاطره سيگارهاي پشت سرهم شراب مود حس كرد ، داغ مي شود و مي رود به اوج در حلقه هاي منتشر و رازناك دود آمد به ذهن خسته اش از روزهاي دور كه يك نفر براي دلش گرم خوانده بود: "با هر چه عشق نام تو را مي توان نوشت با هر چه رود نام تو را مي توان سرود"...
هي كات، هي دوباره ديالوگ، دوباره ژست اين بوده كار دختر از آغاز صبح زود او آن ستاره ا ست كه هنگام ديدنش افتاده است از سر مردان كلاه خود او كه به يك اشاره ي يونان دست او مي شد هزار قامت شواليه عمود... در فيلمي كه نامزد خرس نقره اي است در فجر جشنواره ي جمهوري كبود باسهم كودكان فقير جنوب شهر نه پول يا سفارش كمپاني يهود...
در باز شد و سايه ي گنگ خميده اي با ضربه اي به شانه درآوردش از ركود آميخت پچ پچ تن و هرم نفس زدن با رقص گاه گاه النگو و چنگ و رود -افتاده بود دست هوسناك فيلم ساز در شوخ زار ليمو و نارنج و آمرود-...
آمد كنار پنجره دختر كه پر كند شش با هواي تازه و مرطوب باغرود خاموش بود شهر درندشت و تيرگي مي آمد از تمام جوانب براو فرود يك زن در امتداد خيابان روبرو بر بنزهاي رهگذر آغوش مي گشود... [ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 9:39 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام دوستان نازنین
راستش فر صتی پیدا شد تا این ابو المشاغل برود مسافرت؛ مسافرتی که طولانی شد. انشاء الله در اولین فرصت خدمتتان میرسم. [ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 21:48 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
خبر!...خبر!... سری دوم "یارانه" های ویژه رمضان! اخوانیات امروز من و دوستان شاعر
امروز نزدیک افطار، رباعی زیر را برای بعضی ازدوستان شاعر فرستادم: مومن شده ام به کفر و ایمان تو من شرمنده ی الطاف فراوان تو من حالا که شده لحظه ی افطار ای کاش باشم رطبی به زیر دندان تو من!
اما پاسخهای پیامکی بعضی از دوستان: سعید عندلیب: افطار رطب بشو که گازت بیزنم یک بوسه به چشم دلنوازت بزنم وقتی به نماز عشق قائم گردی در قبله ی دل ره نمازت بزنم
هوشنگ محمدی: حرفی دارم میان دندان ولب است از شعر شما دلم پر ار تاب وتب است من لحظه شمار موقع افطارم افطار رطب در رمضان مستحب است!
زیور سیدموسوی: سرشار لطافت است اشعار شما ما سخت در انتظار دیدار شما یک دانه رطب کم است،یک نخلستان روزی شما به وقت افطار شما
حشمت سیدموسوی: شیرینی تان از رطب افزون شده است چون آخر حرفهای موزون شده است من طبع پیامکی ندارم هر چند این مهر ولی ز دست بیرون شده است
سعیده موسوی زاده: ای کاش شوم قند به فنجان تو من ای من به فدای آن مرنجان تو من حیلت نکنی هوو بیاری به سرم ورنه بشوم چاقوی زنجان تو من
محمد رضا غلامی: خرمای مضافتی چه پر ایثاری! شیرینی و خوشمزه ولی یک باری آغوش بده لب به لبانم بگذار تا قند مکرر بخورم افطاری!
روح الله محمدی: آرامش تاب وتب بیا در بغلم پیوسته وروز وشب بیا در بغلم افطار شده لحظه هم آغوشی است دیوانه چرا رطب؟!بیا در بغلم!
محمد صادق مومنی: عشق است سحر برای "عشق سحری" یک لقمه بگیری و به کامت ببری لعل لب یار لقمه ی ما باشد چون حلقه زنی به دور "زرین کمری "
ابراهیم شمشیریان: کافر شده ام به جور و عصیان تو من هم عاشق جذر و مد و طغیان تو من گرتیغ کشی و گردنم را بزنی پا پس ننهم ز عهد و یمان تو من!
مهندس پروین: افطار شد و رطب ندارم من هم بی لطف بتی طرب ندارم من هم چشم تو گشوده روز و بسته شب من آرامش روز و شب ندارم من هم
قاسم رفیعا: زیبا تر از آن چهره دلربا بیا افطار صفا ندارد ای صفا بیا خرما شده تکراری،استاد بگو ای طعم جوان پسند "زولبیا" بیا!!
مصطفی جلیلیان مصلحی: چون شیشه شکست عشق و دلخونت کرد بر همت سرخ خویش مدیونت کرد آدم نشدی در این کویر بیداد ممنون خدا باش که مجنونت کرد!
[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 23:50 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
"یارانه" های ویژه رمضان! (چند "اخوانیه" در حال و هوای این روزها با چاشنی طنز) سلام
دیشب حدود ساعت ۱۲:۳۰ دو بیت زیر را مرتکب شدم که برای برخی از دوستان شاعر فرستادم ،برخی از آنها هم پاسخ هایی دادند که خواندنشان خالی از لطف نیست: آن دو بیت: با مچ مچ بوسه هات کن بیدارم از گندم گونه هات ده افطارم اینگونه اگر کنی،تمام عمرم هر روز به جز روزه نباشد کارم!
اما دوستانی که از آن ساعت تا صبح پاسخ دادند: روح الله محمدی: با بوسه ی من جلا بده زنگارت پیچک بکن اطراف در و دیوارت این مچ مچ بوسه ها واین ما وشما این گونه ی گندم من و افطارت!
دکتر واعظی: من پیرم و بوسه ام ملچ است و ملوچ کشتم به کویر خار وخس باشد وپوچ افطار رطب مستحب و شیرین است دزدانه بزن به نخل هندو وبلوچ!
مهدی ذبیحی حصار هرچند که شیر با شکر دلچسب است شعر تو رفیق بیشتر دلچسب است اما لب و افطار چه کیفی دارد مچ مچ مچ بوسه در سحر دلچسب است
هوشنگ محمدی: از مچ مچ بوسه ام چو بیدار شوی از هر چه که بو سه است بیزار شوی گر بوسه زنی بر استخوان رخ من بیزار از این روزه و افطار شوی!
مهندس پروین: با این سحری و این چنین افطاری حق داری اگر که روزه عمری داری! اما تو بگو که با چنین اوضاعی کی وقت برای غسل خود بگذاری؟!
دکتر علی رضا خسروی: هشدار که کار دست تو خواهد داد گرمای هوای نیمه های مرداد این روزه به درد عمه ات خواهد خورد! چون غسل به گردن تو خواهد افتاد!
ابراهیم شمشیریان: آنان که پر از شور وشر و اقبالند همواره به دنبال مه شوال اند قربان مرام و خصلت "مودی" ها خواننده و شاعران حس و حال اند!
دکتر ابوالفضل رنجبر راد: در هر سحری چو می کنم بیدارت صد بوسه زنم زمهر بر رخسارت افطار من از آن همه شهد است و رطب سیراب شوم زلعل شکر بارت
م. حلال تمام مشکلاتم بوسه است تاریخ تولد و وفاتم بوسه است سمبوسه ی لبهای تو داغ و تند است با خوردن آن آب حیاتم بوسه است [ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 22:59 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
"فرشته ولیلا" دختران قالی باف میهنم چه سرنوشت عقیمی کشاند لیلا را کنار نقشه قالی نشاند لیلا را بلوغ نورس او را مرور كرد ارباب و از شرار دو چشمش چشاند ليلا را به جز زمختي دستي كه مي زدش سيلي به خويش گرمي دستي نخواند ليلا را كسي نگفت به جز اشك سرخ رگهايش به روي هر گل قالي چه ماند ليلا را؟!
شبي فرشته اي آمد كه مهربانانه به آرزوي بزرگش رساند ليلا را: تن شكسته او را به آسمانها برد و از تمامي غم ها رهاند ليلا را!! روزي كه مردم عزم فرداهاي ديگر كن يعني مرا در خاطرات خويش پرپركن اما به اثبات وفاداري هرازگاهي با گيسوانت سنگ قبرم را معطر كن وقتي كه برگشتي و ديدي جاي من خالي است ياد از تمام لانه هاي بي كبوتر كن گرد و غبار عكس من را پاك كن با دست با اشكهايت دفتر شعر مرا تر كن هر روز جمعه – عصرها- با شاخه اي از گل برگرد و با سنگ مزارم لحظه اي سر كن حتي اگر صدها كفن پوسانده باشم من عشق مرا در زير سنگ و خاك باور كن! [ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ 11:56 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
دو غزل از گذشته ها گفتمان لاشه ی بره بر دهان گرگ وسگ گله میهمان گرگ مرد چوپان برای نی لبکش قصه می گوید از زبان گرگ: "حیف که رفته امشب از دستم جگر بره ، گفتمان گرگ قصه ها و لطیفه های نغز برق دندان ناگهان گرگ تو بمیری و من بمیرم ها یائسه ناز همسران گرگ! گر چه دارم به پهلو وپشتم از جوانی م یک نشان گرگ بگذریم از جوانی و خامی خوشم اکنون به آب و نان گرگ.. و تو من را چه شاخ ها زده ای برو ای قوچ!... در امان گرگ! بر و شاید ستاره ی بختت بدرخشد در آسمان گرگ کله و پاچه ات از آن من جگر و دست و ران از آن گرگ" ﷼ ﷼ ﷼ مرد چوپان نهاد نی لبک و گله را دور زد به سان گرگ چوب خود را در آسمان چرخاند نعره زد:" بره نوش جان گرگ!"
شعر شعر یعنی گدازه ی شاعر قصه ی خون تازه ی شاعر شعر یعنی سرو د سنگ ومشت جنبش انتفاضه ی شاعر رقص گلگون شعله ی آواز از دل پر گدازه ی شاعر و به پس کوچه های تنهایی پرسه ای بی اجازه ی شاعر ﷼ ﷼ ﷼ شرم کن شرم شاعر بی درد شعر یعنی جنازه ی شاعر!
[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 14:23 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
امروز که زندگی فقط باختنی است یک بازی بچه گانه ی ساختنی است تحریم مکن مرا ز نوش لبهات یارانه ی بوسه ی تو پرداختنی است! [ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ] [ 20:22 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام دوستان جان! میهمانید به یک عاشقانه ی بلند:
بیا فشرده تر از خوشه های انگورت بغل بگیر مرا با تمام منظورت! بغل بگیر چنان که صدای امواجم رسد به گوش اهالی ساحل دورت مرا حساب کن از آن هزارها ماهی که حاضرند بمیرنددر دل تورت تو آن درخت اناری که می مکد هر روز زساقه شهد سلیمانی تو را مورت تو شاهزاده ای از پارس – نامت ایراندخت- ومن نواده ای از تیرگان شاپورت بگو پیاله بیارد طبق طبق خیام به پاس خنده ی عطاری نشابورت برهنه می شوم و رو به قبله ات بی جان بیاورد اگر عطار سدر و کافورت تو اسب سرکش عشقی و دوست دارم من علف شوم به تمنای سبز آخورت! به قطره ای که مکیده ست از تنت ای گل عسل شده ست سراپا تمام زتبورت به یاد خاطره هامان دوباره برپا کن بساط بوسه و لبخند و مجلس سورت عنان روسری ات را به دست باد بده بپاش روی من از نغمه های پرشورت میان خلوت آغوش من توقف کن که بوسه ای بنشانم به گیسوی بورت... □ □ □ که کرده است در این قحطسالی گنجشک به قتل فاچعه آمیز بوسه مجبورت چنان مباش که فردا مورخان جهان گهی سزار بخوانند و گاه تیمورت شده ست چتگ من –ای ماه- از قفس سرشار ببین چه آمده بر این پلنگ مغرورت! تاحالی و بهانه ای... [ یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 21:32 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام
بی مقدمه دو غزل: (عاشقانه ای و درد دلی) یک: بايد از شاعري كناره كنم ترك هر جشن و جشنواره كنم ترك اين ضجه هاي ناموزون ترك ايماژ و استعاره كنم باز گردم به اصل ديرينم در تو آغاز را نظاره كنم ...آه اگر گوشه ي دلت را باز بتوانم شبي اجاره كنم سرگذارم به روي شانه ي تو دامنت را پر از ستاره كنم به كتاب مقدس لب تو به يكي بوسه استخاره كنم يك به يك تارهاي مويت را بوسه بنهاده وشماره كنم بعد از آن گونه هاي گندم گون سيب كال تو را اشاره كنم ! تا زليخاي عصر نو باشم پيرهن بر تن تو پاره كنم ! و ز گلبرگهاي هر طرفت عطشم را پراز عصاره كنم تو بخواهي اگر –قجر بانو!- از سر دشمنان مناره كنم... *** دوست دارم تمام حرفم را جمع يك جمله يا گزاره كنم: برو!اما كمي توقف كن تا تو را سير تر نظاره كنم!
دو دیگر: گفتيد كه به دين شما مرتدم ، درست! آتش پرست و گبر جد اندرجدم، درست! اين جا همه فرشته و اهل عبادتيد تنها منم كه وارث آدم بدم، درست! هشتاد تازيانه برايم بريده ايد مستم، و مستحق هزاران حدم، درست! روزي هزار بار مرا توبه مي دهيد اما دوباره در اگر وشايدم، درست! مدحی برای هیچ نژادی نگفته ام مقهور دولت ثقه الاحمدم، درست! هی روبروی چشم شما سبز می شوم هی هاله های نور شما را سدم ،درست! تا از چراغ جادويتان غول مي پرد فرياد مي زنم كه ملول از ددم،درست! گاهي زبان دراز تر از پيش مي شوم نعره زنان اي همگان بايدم،درست! جاي دهان غنچه ي در حال وردتان عاشق به چاك گيوه ي گل ممدم،درست! هر چي كه گفته ايدو نوشتید و خوانده اید كه ديگرش به ذهن نمي آيدم ، درست!! بدرود تا حالی و بهانه ای دیگر... [ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 8:19 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
این هم از شاگردنوازی استاد سعید عندلیب: (از آرشیو نظرات) چیزی بگو که تا دهمت پاسخ مهرشان راسپاس [ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 10:12 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سه روز بهاری شاعرانه
عصر ۱۰ فروردین ساحل بشکوه" بند دره "در بیرجند میعاد شاعران و فرهیختگان جنوب خراسان بود که ساعاتی را در طبیعت منحصر به فرد آن شعر بهار سرودند.تعدادی از هم کیشان شاعر حاضر در این گلگشت خردمندی به شرح زیرند: سید سعید عندلیب- علی عبداللهی-غلامحسین چهکندی نژاد- محمد رضا غلامی-حجت خسروی-مرضیه ذاکری- محمد صادق دهقانی- دکتر علی رضا خسروی- دکتر محمدی- دکترزارعی-دکتر حقیقی- دکتر حدیدی مود-مهدی ذبیحی حصارو... بذل لطف ومحبت همه ی این عزیزان که دعوت اینجانب و استاد عندلیب را صمیمانه پاسخ گفتند سپاسمندم. عصر ۱۱ فروردین در محیط زیبای "بند عمرشاه"در بیرجند میهمان شاعر صمیمی بیرجندی زاد محمد رضا غلامی بودیم.لطفشان راسپاس... عصر ۱۷فروردین به اتفاق آقای عندلیب و به دعوت دانشجویان بیرجندی مقیم مشهد در تالار اجتماعات دانشکده علوم دانشگاه فردوسی مهربانی و شور فرزندان شایسته بیرجند عزیز را به سرایش نشستیم... تا باد چنین بادا [ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 0:1 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
[ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 9:56 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام دوستان نازنینم! مدتی است به دلیل گرفتاری های این ابوالمشاغل وبلاگ من کم سخن شده است .از این که کمتر نیز به دیدارتان می آیم عذرخواهم. امایک غزل و چند ترانه هدیه به شما دوستان مهربان:
براي گل ممد پس از كسالت سالي تمام ،گل ممد رها شداز غم ورنجي مدام ،گل ممد چكيد مثل ستاره - به گرگ و ميش هوا- به دامن شفق آرام و رام، گل ممد به دست دهكده تا پاي توت همزادش روانه شد به هزار احترام ،گل ممد بدون فكرجهاز فرشته و خاتون بدون غصه ي قرض غلام، گل ممد بدون غصه ي يك قرص نان معمولي براي سفره ي خالي شام، گل ممد چه سالها كه به آميزه ي عرق باخون شكست در هيجانات خام ،گل ممد ! ولي دريغ كه لبريز كينه ي خان رفت بدون لذت يك انتقام، گل ممد و گاو لاغرش از درد و داغ ماغ كشيد شبي كه پرت شد از پشت بام، گل ممد دو هفته است کنون رفته ا ست وخاتون را نداده است جواب سلام ،گل ممد و تا دو هفته ي ديگر كسي نمي داند كه مي رسد شب قتل كدام گل ممد؟!
باران بگو تا ابر غم باران بريزه به جسم دختر بي جان بريزه پدر مرده ست از بي آبرويي برادر رفته خون خان بريزه گريه لب ساحل شبي قو گريه مي كرد تمام اب با او گريه مي كرد كمي ان سوي تر پي سوز خردي سر بالين جاشو گريه مي كرد چاره اگه گريه حرومه، نازنينم! بگو چاره كدومه، نازنينم! برو راحت نشين وزندگي كن ديگه كارم تمومه نازنينيم دعا دلم پابند پيمان تو باشه هميشه گوي چوگان تو باشه دعا كردم بميرم لحظه اي كه سرم بر روي دامان تو باشه مسافر نگاهت آبي و صاف و زلاله دوبيتي هاي درياي شماله مسافر هستم و از پيشت امشب بدون بوسه اي رفتن محاله مراد دو ساعت ديگه قرباني زياده سر راهت تنم بر چنگ باده بنوشم جرعه ي آبي كه مي دن كه آب ناطلب كرده مراده! " رضا" "رضا" اهل هوسروني نمي شه از اون مردا كه مي دوني نمي شه بذذار يك بار ناقابل ببوسم لباي نازكت خوني نمي شه سفر شهيدم مي كنه چشم سياهت "رضا" قربون روي مثل ماهت سفر مي ري زبخت نامرادم برو دست علي پشت و پناهت دلبر من کمی بالا بلند دلبر من زیادی دلپسنده دلبر من نمک داره نمک اما همیشه به شیرینی قنده دلبر من سر کوه بلن سرکوه بلن هی هی کنم من گهی درد دلی با نی کنم کن نه با هی هی نه با درد دل نی نمی شه بی تو شب را طی کنم من دلم.... دلم چيزي ازاين عالم نداره به چهره غم،به ابرو خم نداره اگه چيزي نداره از دو عالم خدارو داره چيزي كم نداره! [ شنبه بیست و پنجم دی 1389 ] [ 10:55 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
[ جمعه پنجم آذر 1389 ] [ 11:46 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
دو غزل جدید:
۱) عاشقانه با من دوباره خاطره ها را قدم بزن این قهر چند روزه خود را به هم بزن برگرد با همان چمدانی که رفته ای درکوبه را به نغمه"من آمدم"بزن بر گونه کویری من لحظه ورود با بوسه ای که می زنی یک جرعه نم بزن روی گلیم بی کسی ام لحظه ای نشین یک استکان چای خوش تازه دم بزن دلتنگ رقص پای تو گل های قالی اند بر قامت غزالی خود پیچ و خم بزن گیسوی تابدار حنا را به شانه ریز سیلی آبدار خودت را به غم بزن اصلاً بیا و هست مرا سر به نیست کن از نو دوباره زندگی ام را رقم بزن امروز کن رضا تو رضا را به بوسه ای فردا به سنگ قبر رضا بوسه کم بزن. "در صورتی در دانلود با مشکل مواجه شدید اطلاع دهید." [ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 23:45 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
۲) به بیرجند دلم به بیرجند دلم، در شب رحیم آباد منم-و خلوت این پرسه های باداباد منم- و خاطره آشنایی باران که در حوالی چشم تو اتفاق افتاد همان دو چشم قشنگی که مهربانی را به هر تواتر پلکت به ارمغان می داد پیاده رو همه لبریز عشق ورزی شد به بقبقوی دو جفت کبوتر همزاد درخت توت فرو ریخت بر سر ما نقل به شادباش تو کِل ریخت دختر شمشاد به صف شدند تمامی کاج های شهر به احترام قدم های حضرت داماد! دوباره قصه لیلی و قصه مجنون دوباره قصه شیرین و قصه فرهاد ترانه خوش "مجنون نبودُم" " سیما" و رقص دلکش مرجان و مهری و فرزاد...
چه رفته است تو را حال، نازنین من! که نام کوچک من نیز برده ای از یاد! و دفتر غزلم را که بود انجیلت مچاله کردی و دادی به دست های باد دگر به کنج قفس نیز پر نمی کوبد عقاب قله شعر آن کبوتر آزاد نه خنده ای که ببندد به زخم من مرهم بر آتشم نه یکی همدم از پی امداد دوباره می شود ای ماه، ای همه خوبی به داد من برسی بعد از آن همه بیداد!؟ سر قرار بیایی و مثل روز نخست تو باشی و من و شعر و شب رحیم اباد.
درصورتی که در دانلود با مشکل مواجه شدید اطلاع دهید. [ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 22:42 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام برهمه ي دوستان نازنينم! قبل ازهرچيز مراتب عذرخواهي ام را از تاخير در پاسخ وعرض ارادت پذيرا باشيد. راستش بيش از يك ماه گرفتار بر نامه ريزي يك گردهمايي بودم كه در شهر زيبا ي چالوس برگزار شد وجايتان خالي خوش گذشت.
دوغزل و چهار سپید به جبران این تاخیر!!:
غزل(۱) منم- و دفتري از خاطرات اسقاطي! كه خط خطي شده با خون شاعري خاطي منم- وخلوت اندوه عصر تابستان ويك پياده رو از پرسه هاي افراطي نيم عروسك لختي كه بر تنم لغزند نگاهها همگي هستريك و سمپاتي! گناه من فقط این چند زخم عریان است همين دوشعر كه با خون من شده قاطي بسان خون كبوتر به بوم نقاشي وناله هاي نيي در سلوك خطاطي مرا سروده همين دست هاي در زنجير تو را ترنم غمگين چرخ خياطي نمانده" قيصر" و "داش آكلي" كه برخيزند به راهبندي اين نوچه هاي الواطي... **** صدارسيد به گوشم:"...كه خربزه آب است"
غزل(۲) آمدی دوباره نازو نازتر چاک سینه ازهمیشه بازتر ازکنار چشمه کوزه روی دوش ناز دخترانه ی تو نازتر پخش گشته گیسوی شرابی ات در هوای چشمه دلنوازتر قامت غزالی قشنگ تو ازهمیشه اش ترانه سازتر این تن ترک زده کنار راه ازکویر تشنه پرنیازتر می رسی و آه رد که می شوی می خروشد آه جانگدازتر می روی و می شود به هر قدم هر ترک دوباره باز و بازتر ترکه ترکه می شود به سوی تو شاخه های خواهشم درازتر...
حال رفته ای و دشت خاطرم محو لحظه های پر گرازتر رفته بر دهان اهل دهکده قصه های پر زرمزو رازتر طبق منطق تو می خورد تبر هر درخت سبز سرفرازتر
دختر تابستان هنگام كه از پس توري نشيمن تابستان تنت را به استخر باغ مي سپاري همه ي پرندگان به تماشا گرد مي آيند ديوانه مي شوند وراه خانه را گم مي كنند .
- در آن سوي ديوار همه ي انگورهاي جهان در رگهايم شراب مي شوند. -
شب ماه شيدا عاشق تر از هميشه بر سينه ي آب مي افتد و تو در پس پرده هاي توري تنها تنهايي خودت را ماهتابي مي كني!
دهكده دهكده دامن زردش را پاي دره پهن كرده وسر بر شانه ي لخت كوه نهاده است.
نگاه خشك چشمه بر جدال شاخ گوزن ها گره خورده و گاوهاي لاغر بر شيارهاي موازي مزرعه ماغ مي كشند.
"مراد" رفته است ماديان سياه را به خاك طويله بسپارد "حاجي سياه" سفيد شده ازداغ بره هاي كه بر دره تشنگي جا ماندند.
بيل هاي روزهاي هيجان خميازه هاي كشدارشان را نثار هم مي كنند.
مردان در سايه ديوارها چپق چاق مي كنند وزنان در امامزاده ي بالاي كوه پارچه هاي سبز را به هم گره مي زنند.
نسيم آوازي از پره هاي آسياي قديمي بر نمي خيزد و ذرات آرامش تا دوردست منتشر است.
ديدار به سگهاي شكارچي آلاسكا نيازي ندارم به سورتمه هاي گرينلند نيازي ندارم به چراغ ستاره قطبي نيازي ندارم
كه حالا تورا يافته ام در همين ردپاهاي ناموزون دربرف و قطره هاي خوني كه بزرگ وبزرگ تر مي شوند!
پايان باسپيد ترين اشعار تسخير شب را نتوان كه قبل از آن تورا سراپا برهنه وتسليم بر سكويي از كاشي هاي سپيد خواهند شست! [ دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389 ] [ 12:27 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام ودرودي ديگر بر همه ي دوستان نازنينم! امروز برايتان چند سپيد دارم و ده جرعه لبخند! که کمی طولانی شده است!! بادا كه قبول افتد....
راستي! نميدانم چرا تا به حال يادم رفته دعوتتان كنم به: " سه شنبه هاي مهربان"! -نشست صميمي دوستان شاعر در عصرهاي سه شنبه(ساعت 5:30) - مشهد-بلوار دانشجو- روبروي پارك دانشجو-اموزش و پرورش ناحيه 6-
"كرم نما و فرود آ كه خانه خانه ي توست"...
آرامگاه رود وقتي آرام مي گيرد كه به دريا باز گردد.
من بازگشته ام با يك سفيد رود ترانه بگذار دلتاي آغوشت آرامگاه من باشد.
شب شعر هجوم آدم هاست وهمهمه ي سوت وكف.
وشاعري كه براي صندلي هاي خالي شعر مي خواند!
براي حوا آغوش مي گشاايم كبوتر مهرباني ات را تا پرهايت را لمس كنم وبقبقوهايت را بنوشم.
كاش دانه ي گندمي باشم درتبسم منقارت !
عصرانه چه زيباست سرخ وآبدار ذرتبسم دهانت شكفتن ازشوق در فشار آرواره هايت آب شدن وبا صدف دندان هايت از ستاره ها سخن گفتن.
شيرين من! اين هندوانه رسيده را پاليزبان پير براي تو نگه داشته است!
لازم نيست بغلم كني وبه خانه ببري!
برهمين خطوط موازي جاليز چاقويت را شكوفا كن بر نصف النهار تنم!
در اين چله ي برف ريز در اين چله ي برف ريز كه تبسم تركه هاي انار بخاري مارا روشن نمي كند
گاهي تويي و قناري شعرم كه به گيسوانت پناه مي برد
گاهي منم ودوگنجشك آشيان گم كرده كه بر كف دست هايم مي لرزند!
مهربان! شايد تا فردا همه ي ما يخ زده باشيم.
حاجي سياه غروب دهكده بلعيده بود گله ي آش ولاش را.
نيمه شب مردان از دهان تلخ دهكده بيرون زدند
فانوس ها به بدرقه شان جسدي -فروافتاده از دهان گرگ- به استقبالشان!
آسمان مرد اينها چشمكهاي نقره د وز پروين نيستند
سوراخهاي هفت گلوله اند بر پيراهن آسمان مردي كه شب هاي بي ستاره را دوست نمی داشت.
معما نه آغا محمد خان خواجه يي كه از چشم هاي كرمان پشته هابرنهي! ونه چنگيز كه از جان حتي گربه اي به نيشابور نگذري!
نه سزار هستي كه فواره ي خون بردگان بربر در ميدان سنگي دهان قهقهه ات را تا بناگوش بردرد ونه محمود افغان كه از سرها مناره بپا كني!
*** تو اعجوبه اي هستي كه تاريخ را انگشت به دهان کرده ای!
تراژدي هيماليا كمربندي است دردستت نيل خطي است كه نوك شمشيرت بر انحناي زمين مي كشد اقيانوس چند قطره از خوني است كه دهليزهاي قلبت را سرود ميشود وشبكه ي عظيم رودها خلاصه ي مويرگهاي چشم توست.
- وما اين جا خط تازيانه بر پشتمان وضجه ي مرداب در رگهامان –
بازگرد بازگرد وپنج انگشتت را بر پنج قاره ي زمين بگذار و اين گوي خاكستري را به دورترين سياهچاله ي جهان پرتاب كن.
ما از اين دورهاي باطل به گرد خورشيد خسته ايم ميخواهيم در نهايت ظلمت جاودانه شويم!
ده جرعه لبخند!! ارتكاباتي نه چندان معمول و متفاوت در قالب طنز -فقط به خاطر لبخندي احتمالي برلبهاي مهربان شما دوستان نازنينم!-
"يك" الا دختر كه عشقت رپ و جازه و ساق چكمه هات خيلي درازه نه گوش وچشم وبيني ونه لبهات همون چسب دماغت خيلي نازه!
"دو" الا دختر كه موهايت بلونده و عطر اودكلن هاي تو تنده چه خوبه كه به عصر ارتباطات شماره ي موبايلت خيلي رنده!
"سه" الا دختر كه هر جا ريشه داري هزاران چشم عاشق پيشه داري به كيفت يك مغازه عطر و ماتيك به لبها طعم اكس وشيشه داري!
"چهار" الا دختر به احساس رقيقت شكارم كرده اون چشم دقيقت هميشه افتخارت بوده اينكه "كمري" بوده ماشين رفيقت!
"پنج" الا دختر كه شلوار تو تنگه به لپ ماليده اي هر چي كه رنگه جلودار تو پشمالوسگ تو به دنبال تو برزوي مشنگه! "شش" تو دختر خالويي داري كه به به لبان آلويي داري كه به به نداري غصه كه ياري نداري سگ پشمالويي داري كه به به!
"هفت" برس ليلا به فرياد دل من بگيرازغصه ها داد دل من بدون شهريه برگرد امسال به دانشگاه آزاد دل من
"هشت" قربان ربابه و دو چشم عسلش آن قد برافراشته ي چون دكلش باباش اگر جواب سربالا داد من دانم وآن كله ي طاس و كچلش
"نه" يقه ت تا پشت نافت بازه بازه نونا خانم- عروست- بي جهازه چنان موهات به بالا سيخ گشته كه گويي وصل بر برق سه فازه "ده" داره بارون ناگزير مي آد آسمون از بالا به زير مي اد پيش كولي ملق نزن بچه از دهان تو بوي شير مي آد!
[ یکشنبه سیزدهم تیر 1389 ] [ 9:26 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام برهمه ي دوستان نازنينم! راستش اين وبلاگ باعث شده كه مكاشفه ي آشنايي دوستاني جديد در سراسر كشور رخ دهد و معجزه ي ملاقات ياراني كه سالها از آنها به دورافتاده ام صورت پذيرد؛ اين اتفاقات بشكوه را بسيار شاكرم ؛دستان مهربان يكان يكان شما را مي بوسم و تمناي وجودم را به استقبال نظرات ارجمندتان ميفرستم؛بادا كه از انديشه ي بلندتان سرشارم كنيد. ارادتمند و دوستدار همه ي شما خوبان حسيني مود و اما سه غزل: (1) ...ولي شما؟! من شعر شانه هاي كبودم-ولي شما؟! مجروح شروه هاي شهودم- ولي شما؟! چون آبشار تشنه اي از مرز تاشدن محكوم پرتگاه فرودم- ولي شما؟! دردشت هاي خالي از آواز ني لبك خون گريه هاي زخمي رودم-ولي شما؟! فانوس داغديده ي ايوان خانه ام جامانده ي هزاره ي دودم- ولي شما؟! اشعار من تمام يتيم اند ودربدر بر باد رفته بود ونبودم- ولي شما؟!
دربين اولياي الهي شهرتان از نسل قوم عاد وثمودم- ولي شما؟! حتي براي لحظه اي آدم نبوده ام ابليس ناسپاس سجودم- ولي شما؟! هم رافضي و مرتدم و- ازشما به دور- هم گبر و بت پرست و جهودم- ولي شما؟! "نه سني و نه شيعه ام" ازنسل های دور مشهور به "حسيني مودم" ولي شما؟! ** **اين مصراع اشاره به ضرب المثل مشهوري در جنوب خراسان دارد به اين مضمون كه:" نه سني ام ، نه شيعه؛ ازمردم مودم"! حكايت از اين قرار است كه در زمانهاي دور در منطقه ي بيرجند بين اهل سنت و شيعيان ، تنش هاي شديدي ايجاد شده كه به جاهاي باريك كشيده ميشود؛در اين ميان روزي يكي ازاهالي زادگاه ما (مود بيرجند)- كه اكنون شهري در 30 كيلومتري بيرجند است- با مردي شمشير به دست مواجه ميشود كه از او ميپرسد: تو شيعه اي يا سني! همشهري قصه ي ما به اقتضاي حكمت و مصلحت -از آنجا كه سني يا شيعه بودن طرف مقابل مشخص نبوده است- بازيركي مي گويد: "نه سني ام ، نه شيعه؛ازمردم مودم ".اين ضرب المثل در بسياري از تذكره ها و فرهنگنامه ها آورده شده ودر چندين كتاب به عنوان مثالي از ذهن فلسفي و با درايت مودي ها ،ذكر گرديده است .
(2) در سوگ كبوتر دوباره چرخ زد و سيب روي سيب افتاد واتفاق در آن لحظه ي عجيب افتاد چكيد ماشه و شاخ شكسته ي شاتوت هزار خوشه ي ياقوت را نصيب افتاد به دست باد پرنده شدند پرهايش فراز رفت و به ناگاه در نشيب افتاد
**** پريد از دل كابوس مرد زنداني به چهارسوي قفس رعشه ي مهيب افتاد به دشت پيرهنش باغ گل شكوفا شد كه تازيانه به دستان نانجيب افتاد چه شعله ها كه ميان گلوم زانو زد چه موج ها كه به چشمان ناشكيب افتاد زمين صفيركشان از مدار خارج شد ودر محاق ابد ماه دلفريب افتاد درست عقربه ها قبله را نشان ميداد كه سرو قامت رعناي آن حبيب افتاد درخت ماند وهريواي فصل بي برگي خبر رسيد كه ازشاخه عندليب افتاد
(3) گنجشك ناز براي آرمين كوچك كه عشق بزرگ من است
آرمين ! عشق جاودانه ي من! خوب شد آمدي به خانه ي من در شب تلخ سرنوشت پدر تو شدي ماه بيكرانه ي من گريه ي گاه گاه نيمه شبت همدم هق هق شبانه ي من داد وبيداد از اين زمانه ي تلخ رفته بر باد آشيانه ي من ودر اينجا براي ماندن نيز بوده اي تو فقط بهانه ي من تا نيفتاده تكيه ام به عصا تكيه كن آشنا به شانه ي من آسمان را به زير پر ببري در توباشد اگر نشانه ي من! اي تو شيرين خسرواني هام اي تو ليلاي هر ترانه ي من تو هميشه رديف شعر مني بهترين كشف شاعرانه ي من وقت مردن ندارم اندوهي چون كه هستي تو مرد خانه ي من آي گنجشك ناز كوچولو! نوش جان تو آب و دانه ي من [ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 ] [ 11:54 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
سلام اين جا مشهداست " شعری فرانو" سلام اين جا مشهد است به هر طرف كه روكني عقربه نگاهت،به سمت حرم مي چرخد آن جا بهشت را مي نوشي.
هر چه شيخ است ،اطراف حرم است: شيخ طوسي ، شيخ طبرسي ، شيخ بهايي... در زيرگذر حرم، با اشتباهي كوچك به جاي امام رضا، نواب روبرويت سبز مي شود نواب تورا به ميدان عدالت مي برد - همان ميدان اعدام سابق-
با معلم پس ازدانش آموز و دانشجو به زندان مي رسي زندان سر ميدان تربيت است فرهنگ نرسيده به تربيت، بن بست مي شود آموزش و پرورش ، در حاشيه فرهنگ است دانشجو درست روبروي هفت تير است هفت تير سريع به پيروزي ميرسد
پس از استقلال ، از آزادي كه بگذري به جمهوري اسلامي مي رسي صدا وسيما، سر جمهوري اسلامي است در صدا وسيما،به نوفل لوشاتو باز ميشود جمهوري اسلامي را شهيد منتظري به بعثت مي رساند
مصلي پراست ازعمده فروش ها كوكاكولا درست وسط كوثراست باغ ملي روبروي كنسولگري پاكستان است شركت نفت روبروي اوقاف وامور خيريه است پروما درجانباز است ، اما جانبازي آن جا نمي بيني در فلسطين يك سرزمين ورود ممنوع وجود دارد به نام باغ بزرگ ملك آباد
دادگستر ي روبروي سازمان تبليغات است ارشاد ادامه ي قاضي طباطبايي است فرمانداري، در مركز پاسداران است بيمارستان امدادي را وسط فداييان اسلام ساخته اند فرودگاه ،درامتداد جمهوري اسلامي است.
بسيج همان برق سابق است كه به ضد مي خورد ولايت، به وسط وحدت مي خورد امت از وحدت شروع مي شود و به بعثت ختم مي شود
در دانشگاه ابتدا به دكترا مي رسي آخرش به سراب از دروازه طلايي تا سراب ده قدم فاصله است ***** مشهد يك تهران ديگر است تجريش دارد، زعفرانيه ولويزان دارد در وكيل آباد بوق قطارها، چرتت را پاره مي كند دانشگاه فردوسي سر ميدان آزادي است اما دري به آن ندارد
از امام علي تا امام حسين وامام هادي اين طرف شهر خبري نيست در سجاد ، سجاده سخت گيرمي آيد عوضش نسترن هست ، نيلوفر هست بنفشه و مرجان ولاله هم هستند - از شمالي تا جنوبي شان- البته امين و حامد وسينا هم هستند
خيام خيلي چراغ قرمز دارد به ويژه وقتي به سجاد مي خورد سعدي فقط صوتي و تصويري است پل حافظ چهارراه گاراژدارهاست در توس كاوه ي آهنگر تا توانسته آهن فروشي زده است
دنبال ايرج ميرزا نگرد! اورا از شهر بيرون كرده اند ميرزاده عشقي را به جهان آرا بخشيده اند عشقي امير كبير را قطع مي كند امير كبير بهشتي را
گاز ، شرقي و غربي است مطهري شرقي وغربي نيست-فقط شمالي وجنوبي ست- چمران به چهارطبقه مي خورد كوهسنگي از شريعتي شروع ميشود
مدتي است علاقمندان سيدي بيشتر شده اند چون امسال خيلي سبز شده است در الهيه يك متر زمين ، خدا تومان قيمت دارد شهرك ناجا پراست از: نرگس،شكوفه،نسيم،ياس،اختر،سنبل ، بنفشه و...
قاسم آباد خيلي شلوغ است يك خيابان حسابي آن دكتر حسابي است شيرپاستوريزه درحجاب است دكتر حسابي،دكتر شريعتي، دكتر يوسفي و اديب، همگي حجاب را قطع مي كنند آخر حجاب ، ميثاق است آخر ميثاق هم، نمايشگاه.
امام خميني به بزرگراه آسيايي مي خورد كه تمام شهر را دربرمي گيرد مردم عبادي را دوست دارند چون از شهدا شروع ميشود و به امام حسين مي رسد در ميدان شهدا،جاي لاله ها را ساختمانهاي شيك مي گيرند - چند سال است شهدا را به كلي نبش كرده اند-
این جا همه پديده را دوست دارند چون از همه قشنگ تر و با كلاس تر است
اين جا مردم زياد به ويراني مي روند به هارونيه و حصار مي روند بند گلستان را ، آنها گلستان كرده اند خواص بيشتر به چاه خاصه مي روند و سرآسياب جوان ترها ، روزها به كارده و جاغرق مي روند شبها به چاليدره!
راستی خانه ما میدان حر است آخرسرافرازان!! [ پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 ] [ 13:6 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
و مردهای جلودار شیشه ای بودند شعارهای رهایی کلیشه ای بودند بر آن شدند که با خون ما قمار کنند غرور ملی ما را جریحه دار کنند برآن شدند به ناحق نقاب حق بدهند حقیقت بدلی را نقاب حق بدهند پر پرنده ی پرواز را وجین کردند دهان زمزمه را لاک ومهر دین کردند به قلب عشق هزاران هزار ترکش خورد بر هنه گشت وسپس زنده زنده آتش خورد غریبه ماند تمامی دشت با گندم اجاق عشق شما با تبسم هیزم امید سفره خالی این اهالی شد مترسکی که نگهبان دشت خالی شد روا مباد که با عشق این چنین گردد شکسته فرق حقیقت به تیغ دین گردد مباد هی هی شان سر به راهمان بکند سیاه بازی قومی سیاهمان بکند مباد در رگمان خون کاهلی باشد وطن وثیقه ی اقوام جاهلی باشد عجوزه های شب هفهفوش برگشتند هزار دسته گراز چموش برگشتند مباد مزرعه تالاب غوکها گردد علفچران گرازان و خوکها گردد فصول یخ زده ی ما بهار کم دارد و دست کوچک سارا انار کم دارد بدون عشق دراین واحه زیستن سخت است برای تکه ی نانی گریستن سخت است چه زود بود به این کوره راه افتادن ز چاله رستن و با سر به چاه افتادن ﷼ ﷼ ﷼ به سربداری مردان بی مزار قسم به خون مزدک ومانی و مازیار قسم به هر چه شمع که شبهای عید می میرند به شعر های شما که شهید می میرند به میترا ، به خداوند عشق ـ آناهید ـ به هر کسی که ازاو بیشتر نمی خواهید به شعر های شهیدی که مانده بر دستم به حرمت قلمی که شکسته در دستم به هرچه عشق، به هرشعر دربدر سوگند به دستهای ترک خورده ی پدر سوگند خیانت است قلم را گذاشتن ، شاعر! به سینه سوز وگدازی نداشتن، شاعر! به هوش تا که نمیرد نهیب مشت شما و نردبان نشود دنده های پشت شما بپا بزک نشوی و عروسکت نکنند برای سکه ی تزویر قلکت نکنند چقدر پوزه کشیدن به کفش نامردم دورو: به خنده ی با گرگ، گریه با مردم گلوی زخمی من را بگیر و پارس نکن برای لقمه ی نانی بمیر و پارس نکن برای عشق و رهایی حریص مزد نباش رفیق قافله هستی، شریک دزد نباش بیا که فصل نبرد است و عشق ورزیدن عیار مرد به درد است و عشق ورزیدن دریغ ودرد که مردی در این حوالی نیست کمی غرور به رگهای این اهالی نیست شبی به شعر وسرودم دخیل خواهم بست به ضجه های کبودم دخیل خواهم بست بریز در دل شعری تمام خشمم را به دست تیره ی قانون نگیر چشمم را شتاب کن که شرنگ گناه شد خونم رسید مژده که امشب مباح شد خونم برای کندن گورم کلنگ بردارید به سنگسار من خسته سنگ بردارید زمین جنازه ی من را معاف خواهد کرد به کفر ورزی من اعتراف خواهد کرد زبان تیغ به دشنام این سر عاصی به خویش آمده ترک غلاف خواهد کرد به برق صاعقه ای آسمان سربی رنگ دوباره برسر من سینه صاف خواهد کرد شبی که شهر بگرید تمام خونم را گرفته ام به خدا انتقام خونم را بساط قسط و عدالت اکر چه خواهد بود سزای شاعر یاغی مگر چه خواهد بود!؟ پرنده بودم و با خاک همنشین گشتم ستاره بودم و همسایه ی زمین گشتم منم ومیهن تلخی که ناگزیر شده ست و کهکشان بلندی که سربزیر شده ست بگو تو را به خدا عاشقانه ها یت کو؟ وطن! ـ پرنده ی غمگین! ـ ترانه هایت کو؟ چه جای بیم اگر مثل ماهی بر خاک به خاطر تو نماند جنازه ام در خاک بگو که اشک بریزم حجاب جانت را بلوغ نورس و مغموم دخترانت را چه دختران قشنگی که نازشان مرده ست شکسته اند و تمام نیازشان مرده ست ﷼ ﷼ ﷼ دلم گرفته برایم بیا و درد بخوان سرود سرخ گلی از دهان مرد بخوان دلم گرفته و فصل ترانه خواندن نیست از آن جه خنجر نا مرد با تو کرد بخوان بیا به درد غریبی ترانه ی تلخی برای شاعر غمگین دوره گرد بخوان دوباره بغض مرا قلوه سنگ پاسخ گفت سؤال حنجره ام را تفنگ پاسخ گفت و پیک حادثه من را پیام خواهد داد دوباره تیغ سرم را سلام خواهد داد دل شقایق من تکه تکه خواهد شد وقلب عاشق من تکه تکه خواهد شد در انتظارغروبی بنفش وغمگین است کسی که سر به تنش مثل کوه سنگین است دعا کنید شهادت نصیب من گردد قلم همین قلم من صلیب من گردد نگو چه چیز چنین کش گرفته ، ذوب شده دل من است که آتش گرفته، ذوب شده چگونه اشک نریزم که ساحلم این جاست اگر چه می روم از پیشتان، دلم این جاست درخت هستم و با دست تیشه خواهم رفت و از کنار شما تا همیشه خواهم رفت همیشه عابرغمگین کوچه تان بودم شکسته شاعرغمگین کوچه تان بودم شبی که زندگی ازامتحان من رد شد به قبر من بنویسید آن که مرتد شد گر اتهام من این شعر می شود، باشد تمام شهر اگر شمر می شود ، باشد واز کنارشماها مسافری رفته است نه! بهتر است بگویید کافری رفته است تمام کردم و بر خویش آفرین گفتم تمام خون خودم را به نقطه چین گفتم خدا کند دل خود خالی از ملال کنید مرا که با همه بد بوده ام حلال کنید مرا که جز سر و خنجر نداشتم چیزی به جز جنازه ی بی سر نداشتم چیزی به یمن عشق شما گرم شد به آسانی دل فسرده ی این شاعر خراسانی بریز بر قدمم اشک سینه سوزت را بپاش روی من آواز سرمه دوزت را که از کنار تو با آرزوی دیدارت "شکسته می روم امشب خدا نگهدارت" [ شنبه بیست و هشتم فروردین 1389 ] [ 23:35 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
بگذار بوسه بوسه بمیرم گونه هایی را که با گندمزاران سرود می خوانند وچشمهایی را که میگویند: سیاه وسپید برابرند.
بگذار شعله شعله کبود شوم نه به سرخاب صورتک این پتیارگان که به خون خند اناری که تو درمشت داری - وقتی جل پاره ی جهازت بر دوش شکسته ی مردان فراز می آید-
نه! نخواه از آفتاب بگویم وخورشیدی که گدازه های ظلمت درچشمانش قل میزند بگذار دهانم مقبره ی خاموش ستارگانی باشد که بامدادشان به تیغ خورشید گردن زدند!
آه نازنین! باید که در هوای رهایی هم آوا شویم وقتی زنجیر پای تو با مهره های گردن من پرچ می شود! [ شنبه هفتم فروردین 1389 ] [ 13:1 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
گر بلورغرورتلخت را، بتوانم کمی ترک بدهم می توانم که از شکوه و طرب، تکیه برشانه ملک بدهم میتوانم درانتظارتوباز، بنشینم درایستگاه قطار دل خود را برای بارهزار، بتوانم اگر کلک بدهم تا به کی در کلاس اول عشق، پنجمین سال را کنم تکرار روی یک پا بایستم آن گاه، پا به چوب تر فلک بدهم نازنین! بره های ناز تو را! تا به کی سوی دشتها بکشم تب عشق تو را لب چشمه، به لب خشک نی لبک بدهم بوسه بر کوزه ی سفالی تو، گونه بر دار قالی ات بنهم جای مرهم به زخم خون پاشم، از نمکدان تو نمک بدهم مهربان! تا به کی نباشی ومن، روز وشب را به نام شعروغزل طفل احساس بی پناهم را ،به هوای تو قلقلک بدهم بس که از کوهسار خاطره ات، برسر من بهانه می ریزد خوانده شیطان به گوش من تا دل، به دلی مهربان ترک بدهم آه خواهد رسید روزی که، زیر باران عصرپاییزی بوسه بوسه ـ به روی زانوی خود ـ به توهم باده نم نمک بدهم ¤ ¤ ¤ خنده ای وسلامی و پس از آن ، خوب هستید و... خنده ای دیگر کاش این بی تو خنده ها را من ، به یکی آه مشترک بدهم [ یکشنبه یکم فروردین 1389 ] [ 23:13 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
رضا اهل هوسرونی نمی شه از اون مردا که می دونی نمی شه بذار یک بار ناقابل ببوسم لبای نازکت خونی نمیشه! [ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ] [ 11:41 ] [ محمد رضا حسینی مود ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |
| * نام و نام خانوادگي : | |
| آدرس وب سايت : | |
| * آدرس ايميل: | |
| سن : | |
| شهر : | |
| تلفن : | |
| آدرس : | |
| نحوه تماس با شما: | تلفن: آدرس ايميل |
| نحوه آشنايي شما با ما: | |
| موضوع پيام: | |
| *پيام: |
|
|
| |