دوغزل از گذشته ها:گفتمان-شعر
دو غزل از گذشته ها
گفتمان
لاشه ی بره بر دهان گرگ
وسگ گله میهمان گرگ
مرد چوپان برای نی لبکش
قصه می گوید از زبان گرگ:
"حیف که رفته امشب از دستم
جگر بره ، گفتمان گرگ
قصه ها و لطیفه های نغز
برق دندان ناگهان گرگ
تو بمیری و من بمیرم ها
یائسه ناز همسران گرگ!
گر چه دارم به پهلو وپشتم
از جوانی م یک نشان گرگ
بگذریم از جوانی و خامی
خوشم اکنون به آب و نان گرگ..
و تو من را چه شاخ ها زده ای
برو ای قوچ!... در امان گرگ!
بر و شاید ستاره ی بختت
بدرخشد در آسمان گرگ
کله و پاچه ات از آن من
جگر و دست و ران از آن گرگ"
﷼ ﷼ ﷼
مرد چوپان نهاد نی لبک و
گله را دور زد به سان گرگ
چوب خود را در آسمان چرخاند
نعره زد:" بره نوش جان گرگ!"
شعر
شعر یعنی گدازه ی شاعر
قصه ی خون تازه ی شاعر
شعر یعنی سرو د سنگ ومشت
جنبش انتفاضه ی شاعر
رقص گلگون شعله ی آواز
از دل پر گدازه ی شاعر
و به پس کوچه های تنهایی
پرسه ای بی اجازه ی شاعر
﷼ ﷼ ﷼
شرم کن شرم شاعر بی درد
شعر یعنی جنازه ی شاعر!
آن چه می خوانید دلسروده های شاعرپیشه ای است خراسانزاد، در ایستگاه سی و هشتم زندگی و بی هیچ ادعایی.