اینک که آبسال دستهای عطوفت ومهربانی است و نسیم هستی بخش نوروز در مشام میهن پیچیده است در آغازینه ی بزر گترین عید ایرانیان که میراث بشکوه نیاکان ماست سالی سراسر کامیابی را برای همه ی شما دوستان جان ارزومندم.

 از هم کیشان شاعرم نیزدر سراسر کشور به ویژه دوستانی که سالهاست در جمع صمیمی "سه شنبه های مهربان" فرصت آه کشیدن را برای ما فراهم کرده اند صمیمانه سپاسمندم.

این هم چند شعر که در طول سال به پیشگاه آن فرهیختگان هدیه شده است:

 

باید قدحی از آسمانت بدهی

از ساغر شعر ناگهانت بدهی

عیدی مرا سه شنبه که می آیی

از غنچه ترین سمت دهانت بدهی

نامرد اگر چه "دشنه در ديس" كند

انگشت زمانه هي تو را هيس كند

بي چتر بيا قدم بزن در باران

تا شعر سه شنبه ها تو را خيس كند!

در فصل دوباره ی فراخوان غزل

با توست که تازه می شود جان غزل

با آمدن تو باز خواهد بارید

بر کوچه هر سه شنبه باران غزل !

 تقديم كنم طبع غزل خوانم را

جامانده ي هر چه كفر وايمانم را

آن روز سه شنبه كه تو خواهی آمد

در مقدم تو فداكنم جانم را!

با شعر تو چشمه ها روان تر باشند

با ان كه خزان است جوان تر باشند

"مهر" آمده تا سه شنبه ها بيش از پيش

باآمدن تو مهربان تر باشند!

  

لطف تو نشان خانه ام را بلد است

این لطف فراتر از شمار و عدد است

با این همه خواستم بگویم فردا

آغاز سه شنبه های سال نود است!

خسته از روزهای تکراری...

خسته از بازی بدلکاری...

عشرت ما دو استکان شعر

جویبار سه شنبه ها جاری...

 

اما دو غزل با همه ی بی حوصلگی

(واگویه ای و عاشقانه ای):

یکان:

به راه كعبه رفتي از بخارا سر درآوردي

تو اهل آسمان بودي و اين جا سر درآوردي

دو روزي را ميان خارهاي دشت چرخيدي

و بعد از باغهاي سمت دريا سردرآوردي

عرق مي ريختي با مش حسن در قريه ي پايين

شبي از سفره هاي خان بالا سر درآوردي

رها كردي الاغ دم سياه راه خرمن را

شتابان رفتي از "بنز" و "سوناتا" سر درآوردي !

خلايق را نشانيدي به گرد قصه ي ديروز

و خود رفتي و از آغوش فردا سردرآوردي

برادر را به روي شانه از پيش پدر بردي

چه زود از پوستين گرگ صحرا سر درآوردي

نيستان دلت لبريز مولانا وبيدل بود

چه شد رفتي و از "بابا كرم ها" سر دراوردي

سرودي سالها از شانه هاي زخمی مردم

چه زود "آقا كريم"(۱) از بزم..... سر درآوردي

 "رفيق خانه و گرمابه"ي ما بودي وآخر

شدي باتوم و از روي سر ما سر درآوردي

(۱)-اشاره به "کریم شیره ای" شاعر دربار قاجار

 

 دو دیگر:

 كشمير چشم هاي سياه تو ديدني است

لبنان قامت تو پر از سيب چيدني است

وقتي كه نيست خلوت آغوش گرم تو

روياي پاك دامن تو آرميدني است

اي گل به كام تشنه ي زنبوركت هنوز

 تنها عصاره هاي تن تو مكيدني است

جا مانده روي ميز دو گيلاس خالي و

گيلاس هاي سرخ تو حالا چشيدني است

با من برقص این همه شور و و ترانه را

این مستی و خرابی امشب پریدنی است

انگورهاي نارس اين تاك پيرسال

تنها در آفتاب نگاهت رسيدني است

چون نقش روي ماه تو بر بوم آسمان

ناز تو نازبانوي زيبا كشيدني است

حوا! بزن به گرد تنم حلقه با دو دست

تا ساقه هاي گندم عمرم خميدني است