سلام دوستان!

این هم ده غزل

از کارهای جدید و منتشر نشده ی من:

 

کمی شعور به شعرت اضافه کن شاعر!

وترک قهوه و قلیان کافه کن شاعر!

بساز آینه ای از حقیقت شعرت

نثار مردم شهر خرافه کن شاعر!

به نغمه های رها غرق کن خیابان را

و گزمگان دمق را کلافه کن شاعر!

بچرخ مست و به دیوانگی  شرنگ تلخ

به کام محتسب بدقیافه کن شاعر!

به سفره های تهی قرص ماه کامل باش

و ترک سکه ی دارالخلافه کن شاعر!

شبیه آهوی افتاده در کمند عشق

عصاره های بهاری به نافه کن شاعر!

به قاف عشق بیامیز و تیغ خاموشی

به ناف قافیه های گزافه کن شاعر!

♥♥♥♥♥

 رو به پایان ببر درنگت را

بچکان ماشه ی تفنگت را

تنگ تر کن به لوله ی برنو

چشم بادامی قشنگت را

دوست دارد شکار مغرورت

سرب تفتیده ی فشنگت را

بنشان روی میله های قفس

خون پیشانی پلنگت را

شیشه ی صبر من شده نازک

منتظر مانده قلوه سنگت را

می پرستد دل پر از رنجم

نوک پولادی کلنگت را

کن شکوفا میان پرهایم

خنجر ناگهان چنگت را

◘◘◘

به هوا احتیاج دارم، های!

به رگم هدیه کن سرنگت را!

♥♥♥♥♥

با دامنی گلدار می آیی با یک سبد لبریز از انجیر

خوش آمدی با آن که داری باز مثل گذشته باز هم تاخیر

با گوشوار سرخ گیلاست با عطر سیب منتشر در باد

ای سبزه ی بالا بلند من ! – زیتون سبز کوچه ی ازمیر!-

خود را به هم می پیچی و آرام قصد گذر از کوی من داری

گهگاه باد عصر تابستان با رو سری ات می شود درگیر

چشم تو می چرخد به سوی من از من به سوی کوههای دور

یعنی که اشک التماس من دیگر ندارد در دلت تاثیر

آفتابگردان دل عاشق با چشم هایت می شود تنظیم

صد بار اگر هم رو بگردانی از تو نخواهد شد دل من سیر

با آن که خود را می رهانی تلخ از پنجه های بی پناه من

باشد خیال روی ماه تو در چنگ زخمی پلنگ پیر

هر چند گاهی می شود مهتاب با یاد تو در کوچه ی شعرم

حل می شوم با قرص ماه آرام در استکان این شب دلگیر

ازراه رفته لااقل یک بار بر گرد و پیش من توقف کن

می ترسم از روزی که باز آیی روزی که باشد نازنینم دیر!

♥♥♥♥♥

چون خون زلال لیقه هاتان

تاراج شده وثیقه هاتان

با بوسه ی داغ هر گلوله

گل داد شبی شقیقه هاتان

با نبض پرنده شد هماهنگ

پلک همه ی دقیقه هاتان

تا رنگ خدا حنا ببندد

بر سادگی سلیقه هاتان ،

آویخته شد ستاره ی خون

از هر طرف جلیقه هاتان

این مسئله می دهد نشان از

پیچیدگی طریقه هاتان

طرح لب خشک آسمان است

شرح همه ی مضیقه هاتان

♥♥♥♥♥

تو چشمه ای و من تشنه بره آهویت

بجوش و غلغله انداز تا فراسویت

برای آب تنی در تو لک زده ست دلم

بکش برهنه مرا زیر موج گیسویت

تو جفت ماده ی عشقی به روی دریاچه

نخواه بی تو بمیرد در اشک ها قویت

پس از خدا تو مرا آفریده ای بانو!

و سنگ کرده ای ام با طلسم جادویت

چه کرده با دل شیدای من – نمی دانی –

طنین دلکش موسیقی النگویت ...

◘◘◘

ببین شوالیه ی زخم خورده برگشته ست

و تکیه داده به دیوار برج و بارویت

از انحصار کنیزان قصر بیرون زن

مرا بگیر دوباره میان بازویت

ببند شال سرت را به زخم خون پاشم

ببین چه رفته به مجنون ماجراجویت

رسیده وقت خداحافظی، خدابانو!

خوش است جان دهم آرام روی زانویت!

♥♥♥♥♥

گل سرخی شکفت از دهنت

غرق گل شد سراسر بدنت

اشک صدها ستاره غسلت داد

ماسه های کویر شد کفنت

صحبت از تازیانه ی شب داشت

امتداد خطوط پیرهنت

خط کشیدی به مشق دفتر شبب

بادل خود – شهاب شب شکنت-

به زمین خورد و پخش شد هرسو

در همان لحظه تکه های تنت ...

◘◘◘

ماند از خاطرات تو دو یتیم

در شب تلخ مویه های زنت

جرمت این بود – جرم سنگینت-

بودی عاشق به مردم وطنت!

♥♥♥♥♥

شهید کرده دلم را شمیم عطر تن تو

شلیل های شکفته به زیر پیرهن تو

دوباره می پرم از شوق سوی قد بلندت

به رقص دامن کوتاه و عشوه ی خفن تو

بگو کرشمه برقصد ظرافت کمرت را

و گوی عشوه بچرخد به کاسه ی لگن تو

قسم به حرمت حوا! مرا تو کرده ای آدم!

مرا که خوشه نچیدم زگندم بدن تو

تو شاعر منی و این تن ترک زده ی من

منی که تنگ تنیدم به هر تتن تتن تو

چه می شود بنشینی به زانوی غزل من

که تا به بوسه بشویم سراسر دهن تو

◘◘◘

منم  و پاکت سیگار و ایستگاه شلوغی

که خالی است از عطر تنفس ترن تو

♥♥♥♥♥

برای همدلی ما دلی ایاغ بیار

بیا و دلبرکی ترد و تردماغ بیار

بریز در دل سرد بخاری ام آتش

برای سینه ی افسرده درد و داغ بیار

اگر شده ست فقط از بهار گلدانی

به فصل سرد خزانم به جای باغ بیار!

به قحط سال قناری اگر شده حتی

برای دست سپیدار یک کلاغ بیار!

بلوغ رابطه ی ما فروغ می خواهد

اگر به خانه ی من آمدی چراغ بیار

♥♥♥♥♥

می توانید تا ابد بزنید

آن چنان که کسی نزد بزنید

گاه با چوب، گاه با باتوم

گاه با مشت و با لگد بزنید

آری این بار می شود طوری

که تصور نمی شود بزنید

مرده اش را به جرم بدمستی

لخت کرده دوباره حد بزنید

سابقه دارد از شما این که

تازیانه به یک جسد بزنید

به درختان به جرم سبز شدن

تهمت ناروا و بد بزنید

هر شب از جعبه های جادویی

حرف از جرم مستند بزنید

سم بکوبید در تمام بلاد

راه بر هر چه نابلد بزنید

ذوب در مذهب علی باشید

تیغ با ابن عبدود بزنید

♥♥♥♥♥

به قهقهه ، به تبسم، به هر طریقه بخندی

خدا کند که همیشه به هر دقیقه بخندی

مرا به سمت جنون می کشی به شیوه ی رندی

- به قهقهه به تبسم به هر طریقه بخندی-

بیا به بوسه درآمیز خنده خنده لبت را

که قول دادی از این پس تو با سلیقه بخندی!

شوم برای تو دلقک برای آن که تو شاید

دهان قهقهه را تا خم شقیقه بخندی

غزل به ورطه ی چالش فتاد و حق تو باشد

به این  تتن تتن کهنه به این عتیقه بخندی

دو روز دیگر عزیزم! به پشت خم شده ی من

به عینک و به عصا و به یک جلیقه بخندی!