دوغزل از گذشته ها:گفتمان-شعر

دو غزل از گذشته ها

گفتمان

لاشه ی بره بر دهان گرگ

وسگ گله میهمان گرگ

مرد چوپان برای نی لبکش

قصه می گوید از زبان گرگ:

"حیف که رفته امشب از دستم

جگر بره ، گفتمان گرگ

قصه ها و لطیفه های نغز

برق دندان ناگهان گرگ

تو بمیری و من بمیرم ها

یائسه ناز همسران گرگ!

گر چه دارم به پهلو وپشتم

از جوانی م یک نشان گرگ

بگذریم از جوانی و خامی

خوشم اکنون به آب و نان گرگ..

و تو من را چه شاخ ها زده ای

برو ای قوچ!... در امان گرگ!

بر و شاید ستاره ی بختت

بدرخشد در آسمان گرگ

کله و پاچه ات از آن من

جگر و دست و ران از آن گرگ"

﷼  ﷼  ﷼

مرد چوپان نهاد نی لبک و

گله را دور زد به سان گرگ

چوب خود را در آسمان چرخاند

نعره زد:" بره نوش جان گرگ!"

 

شعر

شعر یعنی گدازه ی شاعر

قصه ی خون تازه ی شاعر

شعر یعنی سرو د سنگ ومشت

جنبش انتفاضه ی شاعر

رقص گلگون شعله ی آواز

از دل پر گدازه ی شاعر

و به پس کوچه های تنهایی

پرسه ای بی اجازه ی شاعر

﷼  ﷼  ﷼

شرم کن شرم شاعر بی درد

شعر یعنی جنازه ی شاعر!

 

دو غزل

سلام

بی مقدمه دو غزل:

(عاشقانه ای و درد دلی)

یک:

بايد از شاعري كناره كنم

ترك هر جشن و جشنواره كنم   

ترك اين ضجه هاي  ناموزون

ترك ايماژ و استعاره كنم  

باز گردم به اصل ديرينم

در تو آغاز را نظاره كنم  

...آه اگر گوشه ي دلت را باز

بتوانم شبي اجاره كنم 

 سرگذارم به روي شانه ي تو

دامنت را پر از ستاره كنم  

به كتاب مقدس لب تو

به يكي بوسه استخاره كنم  

يك به يك تارهاي مويت را

بوسه بنهاده وشماره كنم  

بعد از آن گونه هاي گندم گون

سيب كال تو را اشاره كنم ! 

تا زليخاي عصر نو باشم

پيرهن بر تن تو پاره كنم ! 

و ز گلبرگهاي هر طرفت

عطشم را پراز عصاره كنم 

 تو بخواهي اگر –قجر بانو!-

از سر دشمنان مناره كنم...

 ***

دوست دارم تمام حرفم را

جمع يك جمله يا گزاره كنم:  

برو!اما كمي توقف كن

تا تو را سير تر نظاره كنم!

 

دو دیگر:

گفتيد كه به دين شما مرتدم ، درست!

آتش پرست و گبر جد اندرجدم، درست! 

اين جا همه فرشته و اهل عبادتيد

تنها منم كه وارث آدم بدم، درست! 

هشتاد تازيانه برايم بريده ايد

مستم، و مستحق هزاران حدم، درست! 

روزي هزار بار مرا توبه مي دهيد

اما دوباره در اگر وشايدم، درست! 

مدحی برای هیچ نژادی نگفته ام

مقهور دولت ثقه الاحمدم، درست!

هی روبروی چشم شما سبز می شوم

هی هاله های نور شما را سدم ،درست!

 تا از چراغ جادويتان غول مي پرد

فرياد مي زنم كه ملول از ددم،درست! 

گاهي زبان دراز تر از پيش مي شوم

نعره زنان اي همگان بايدم،درست! 

جاي دهان غنچه ي در حال وردتان

عاشق به چاك گيوه ي گل ممدم،درست! 

هر چي كه گفته ايدو نوشتید و خوانده اید

كه ديگرش به ذهن نمي آيدم ، درست!!

بدرود تا حالی و بهانه ای دیگر...

شعری از استاد سعید عندلیب

 

این هم از شاگردنوازی استاد سعید عندلیب:          

(از آرشیو نظرات) 

                                                                                                                             

چیزی بگو که تا دهمت پاسخ
چیزی بگو که ذوق ،مرا خشکید
شعری بخوان که عشق شود جاری
شعری بخوان زلال بقا خشکید

شعری بخوان که شور بروید باز
از دیمه زار خشک ترک خورده
شعری بخوان که زنده شود از نو
دل های شرحه شرحه ی افسرده

شعری بخوان"حسینی مود"ای خوب !
شعری بخوان که شهر شود آباد
شعری بخوان شکست قفس ها را
تا عندلیب عشق شود آزاد

شعری بخوان کویر دلم را باز
شعری بخوان که تشنه ی بارانم
شعری بخوان برای دل تنها
درجمع پر محبت یارانم

شعری بخوان صدای سه شنبه ها !
با لحن عندلیبی مهر آمیز
تا در بهار شوق به رقص آید
یک آسمان پرنده ی شعرانگیز

مهرشان راسپاس

سه روز بهاری شاعرانه

سه روز بهاری شاعرانه

عصر ۱۰ فروردین ساحل بشکوه" بند دره "در بیرجند میعاد شاعران و فرهیختگان جنوب خراسان بود که ساعاتی را در طبیعت منحصر به فرد آن شعر بهار سرودند.تعدادی از هم کیشان شاعر حاضر در این گلگشت خردمندی به شرح زیرند:

سید سعید عندلیب- علی عبداللهی-غلامحسین چهکندی نژاد- محمد رضا غلامی-حجت خسروی-مرضیه ذاکری- محمد صادق دهقانی- دکتر علی رضا خسروی- دکتر محمدی- دکترزارعی-دکتر حقیقی- دکتر حدیدی مود-مهدی ذبیحی حصارو...

بذل لطف ومحبت همه ی این عزیزان که دعوت اینجانب و استاد عندلیب را صمیمانه پاسخ گفتند سپاسمندم.

عصر ۱۱ فروردین در محیط زیبای "بند عمرشاه"در بیرجند میهمان شاعر صمیمی بیرجندی زاد محمد رضا غلامی بودیم.لطفشان راسپاس...

عصر ۱۷فروردین به اتفاق آقای عندلیب و به دعوت دانشجویان بیرجندی مقیم مشهد در تالار اجتماعات دانشکده علوم دانشگاه فردوسی مهربانی و شور فرزندان شایسته بیرجند عزیز را به سرایش نشستیم...

تا باد چنین بادا

غزل" گل ممد" وچند ترانه

 

سلام دوستان نازنینم!

مدتی است به دلیل گرفتاری های این ابوالمشاغل وبلاگ من کم سخن شده است .از این که کمتر نیز به دیدارتان می آیم عذرخواهم.

امایک غزل و چند ترانه هدیه به شما دوستان مهربان:

 

 براي گل ممد 

پس از كسالت سالي تمام ،گل ممد

رها شداز غم ورنجي مدام ،گل ممد 

چكيد مثل ستاره - به گرگ و ميش هوا-

به دامن شفق آرام و رام، گل ممد 

به دست دهكده تا پاي توت همزادش

روانه شد به هزار احترام ،گل ممد 

بدون فكرجهاز فرشته و خاتون

بدون غصه ي قرض غلام، گل ممد 

بدون غصه ي يك قرص نان معمولي

براي سفره ي خالي شام، گل ممد 

چه سالها كه به آميزه ي عرق باخون

شكست در هيجانات خام ،گل ممد !  

ولي دريغ كه لبريز كينه ي خان رفت

بدون لذت يك انتقام، گل ممد 

و گاو لاغرش از درد و داغ ماغ كشيد

شبي كه پرت شد از پشت بام، گل ممد 

دو هفته است کنون رفته ا ست وخاتون را

نداده است جواب سلام ،گل ممد 

و تا دو هفته ي ديگر كسي نمي داند

كه مي رسد شب قتل كدام گل ممد؟!

 

باران

بگو تا ابر غم باران بريزه

به جسم دختر بي جان بريزه

پدر مرده ست از بي آبرويي

برادر رفته خون خان بريزه 

گريه

لب ساحل شبي قو گريه مي كرد

تمام اب با او گريه مي كرد

كمي ان سوي تر پي سوز خردي

سر بالين جاشو گريه مي كرد

 چاره

اگه گريه حرومه، نازنينم!

بگو چاره كدومه، نازنينم!

برو راحت نشين وزندگي كن

ديگه كارم تمومه نازنينيم

 دعا

دلم پابند پيمان تو باشه

هميشه گوي چوگان تو باشه

دعا كردم بميرم لحظه اي كه

سرم بر روي دامان تو باشه

 مسافر

نگاهت آبي و صاف و زلاله

دوبيتي هاي درياي شماله

مسافر هستم و از پيشت امشب

بدون بوسه اي رفتن محاله

 مراد

دو ساعت ديگه قرباني زياده

سر راهت تنم بر چنگ باده

بنوشم جرعه ي آبي كه مي دن

كه آب ناطلب كرده مراده!

" رضا"

"رضا" اهل هوسروني نمي شه

از اون مردا كه مي دوني نمي شه

بذذار يك بار  ناقابل ببوسم

لباي نازكت خوني نمي شه

 سفر

شهيدم مي كنه چشم سياهت

"رضا" قربون روي مثل ماهت

سفر مي ري زبخت نامرادم

برو دست علي پشت و پناهت 

دلبر من

کمی بالا بلند دلبر من

زیادی دلپسنده دلبر من

نمک داره نمک اما همیشه

به شیرینی قنده دلبر من

سر کوه بلن

سرکوه بلن هی هی کنم من

گهی درد دلی با نی کنم کن

نه با هی هی نه با درد دل نی

نمی شه بی تو شب را طی کنم من 

دلم....

دلم چيزي ازاين عالم نداره

به چهره غم،به ابرو خم نداره

اگه چيزي نداره از دو عالم

خدارو داره چيزي كم نداره!

عاشقانه

 دو غزل جدید:

 

۱)

عاشقانه

  با من دوباره خاطره ها را قدم بزن

این قهر چند روزه خود را به هم بزن

برگرد با همان چمدانی که رفته ای

درکوبه را به نغمه"من آمدم"بزن

بر گونه کویری من لحظه ورود

با بوسه ای که می زنی یک جرعه نم بزن

روی گلیم بی کسی ام لحظه ای نشین

یک استکان چای خوش تازه دم بزن

دلتنگ رقص پای تو گل های قالی اند

بر قامت غزالی خود پیچ و خم بزن

گیسوی تابدار حنا را به شانه ریز

سیلی آبدار خودت را به غم بزن

اصلاً بیا و هست مرا سر به نیست کن

از نو دوباره زندگی ام را رقم بزن

امروز کن رضا تو رضا را به بوسه ای

فردا به سنگ قبر رضا بوسه کم بزن.

دانلود صدای شاعر

"در صورتی در دانلود با مشکل مواجه شدید اطلاع دهید."

به بیرجند دلم

۲)

به بیرجند دلم              

 به بیرجند دلم، در شب رحیم آباد

منم-و خلوت این پرسه های باداباد

منم- و خاطره آشنایی باران

که در حوالی چشم تو اتفاق افتاد

همان دو چشم قشنگی که مهربانی را

به هر تواتر پلکت به ارمغان می داد

پیاده رو همه لبریز عشق ورزی شد

به بقبقوی دو جفت کبوتر همزاد

درخت توت فرو ریخت بر سر ما نقل

به شادباش تو کِل ریخت دختر شمشاد

به صف شدند تمامی کاج های شهر

به احترام قدم های حضرت داماد!

دوباره قصه لیلی و قصه مجنون

دوباره قصه شیرین و قصه فرهاد

ترانه خوش "مجنون نبودُم" " سیما"

و رقص دلکش مرجان و مهری و فرزاد...

 

چه رفته است تو را حال، نازنین من!

که نام کوچک من نیز برده ای از یاد!

و دفتر غزلم را که بود انجیلت

مچاله کردی و دادی به دست های باد

دگر به کنج قفس نیز پر نمی کوبد

عقاب قله شعر آن کبوتر آزاد

نه خنده ای که ببندد به زخم من مرهم

بر آتشم نه یکی همدم از پی امداد

دوباره می شود ای ماه، ای همه خوبی

به داد من برسی بعد از آن همه بیداد!؟

سر قرار بیایی و مثل روز نخست

تو باشی

            و من و شعر و

                               شب رحیم اباد.

 

دانلود صدای شاعر 

 درصورتی که در دانلود با مشکل مواجه شدید اطلاع دهید.

سلام برهمه ي دوستان نازنينم!

 قبل ازهرچيز مراتب عذرخواهي ام را از تاخير در پاسخ وعرض ارادت پذيرا باشيد.

راستش بيش از يك ماه گرفتار بر نامه ريزي  يك گردهمايي   بودم كه در شهر

زيبا ي چالوس برگزار شد وجايتان خالي خوش گذشت.

 

دوغزل و چهار سپید به جبران این تاخیر!!:

  

غزل(۱)

منم- و دفتري از خاطرات اسقاطي!

كه خط خطي شده با خون شاعري خاطي

منم- وخلوت اندوه عصر تابستان

ويك پياده رو از پرسه هاي افراطي

نيم عروسك لختي كه بر تنم لغزند

نگاهها همگي هستريك و سمپاتي!

گناه من فقط این چند زخم عریان است

همين دوشعر كه با خون من شده قاطي

بسان خون كبوتر به بوم نقاشي

وناله هاي نيي در سلوك خطاطي

 مرا سروده همين دست هاي در زنجير

تو را ترنم غمگين چرخ خياطي

نمانده" قيصر" و "داش آكلي" كه برخيزند

به راهبندي اين نوچه هاي الواطي... 

****

صدارسيد به گوشم:"...كه خربزه آب است"
- رسيده وقت غزلهاي همسرم" فاطي"! -

 

غزل(۲)

آمدی دوباره نازو نازتر

چاک سینه ازهمیشه بازتر

ازکنار چشمه کوزه روی دوش

ناز دخترانه ی تو نازتر

پخش گشته گیسوی شرابی ات

در هوای چشمه دلنوازتر

قامت غزالی قشنگ تو

ازهمیشه اش ترانه سازتر

این تن ترک زده کنار راه

ازکویر تشنه پرنیازتر

می رسی و آه رد که می شوی

می خروشد آه جانگدازتر

می روی و می شود به هر قدم

هر ترک دوباره باز و بازتر

ترکه ترکه می شود به سوی تو

شاخه های خواهشم درازتر...

 

حال رفته ای و دشت خاطرم

محو لحظه های پر گرازتر

رفته بر دهان اهل دهکده

قصه های پر زرمزو رازتر

طبق منطق تو می خورد تبر

هر درخت سبز سرفرازتر

 

دختر تابستان

هنگام كه از پس توري نشيمن

تابستان تنت را

           به استخر باغ مي سپاري

همه ي پرندگان به تماشا

                     گرد مي آيند

ديوانه مي شوند

                   وراه خانه را گم مي كنند . 

 

-  در آن سوي ديوار

همه ي انگورهاي جهان

 در رگهايم شراب مي شوند. -

 

شب

ماه شيدا

عاشق تر از هميشه

بر سينه ي آب مي افتد

و تو در پس پرده هاي توري

               تنها

               تنهايي خودت را ماهتابي مي كني! 

 

دهكده

 دهكده

دامن زردش را

پاي دره پهن كرده

وسر بر شانه ي

  لخت كوه نهاده است.

 

نگاه خشك چشمه

 بر جدال شاخ گوزن ها گره خورده

      و گاوهاي لاغر

             بر شيارهاي موازي مزرعه

                                             ماغ مي كشند.

 

"مراد" رفته است

ماديان سياه را

       به خاك طويله بسپارد

"حاجي سياه"

      سفيد شده

ازداغ بره هاي كه

             بر دره تشنگي

                                  جا ماندند.

 

بيل هاي روزهاي هيجان

خميازه هاي كشدارشان را

                      نثار هم مي كنند.

 

مردان در سايه ديوارها

چپق چاق مي كنند

وزنان

   در امامزاده ي بالاي كوه

        پارچه هاي سبز را

                               به هم گره مي زنند.

 

نسيم آوازي

 از پره هاي آسياي قديمي

                        بر نمي خيزد

و ذرات آرامش

              تا دوردست منتشر است.

  

ديدار 

به سگهاي شكارچي آلاسكا

                               نيازي ندارم

به  سورتمه هاي گرينلند

                               نيازي ندارم

به چراغ ستاره قطبي

                             نيازي ندارم

 

كه حالا تورا يافته ام

در همين

            ردپاهاي

                       ناموزون دربرف

و قطره هاي

     خوني كه

                بزرگ

                        وبزرگ تر

                                      مي شوند!

  

پايان 

باسپيد ترين اشعار

          تسخير شب را نتوان

كه قبل از آن

تورا سراپا برهنه وتسليم

       بر سكويي از

                   كاشي هاي سپيد

                                      خواهند شست!



سلام ودرودي ديگر بر همه ي دوستان نازنينم!

امروز برايتان چند سپيد دارم

و ده جرعه لبخند!

که کمی طولانی شده است!!

بادا كه قبول افتد....

 

راستي!

 نميدانم چرا تا به حال يادم رفته دعوتتان كنم به:

                         " سه شنبه هاي مهربان"!

-نشست صميمي دوستان شاعر در عصرهاي سه شنبه(ساعت 5:30) -

مشهد-بلوار دانشجو- روبروي پارك دانشجو-اموزش و پرورش ناحيه 6-

                                                

                                                   "كرم نما و فرود آ كه خانه خانه ي توست"...

 

آرامگاه 

 رود وقتي آرام مي گيرد

                    كه به دريا باز گردد.

 

من بازگشته ام

          با يك سفيد رود ترانه

بگذار

دلتاي آغوشت

                  آرامگاه من باشد.

  

شب شعر 

هجوم آدم هاست

         وهمهمه ي سوت وكف.

 

وشاعري كه براي

صندلي هاي خالي 

                     شعر مي خواند!

 

 براي حوا 

آغوش مي گشاايم

 كبوتر مهرباني ات  را

        تا پرهايت را

                     لمس كنم

        وبقبقوهايت را

                              بنوشم.

 

كاش

 دانه ي گندمي باشم   

                   درتبسم منقارت !    

 

عصرانه 

چه زيباست

سرخ وآبدار

        ذرتبسم دهانت شكفتن

ازشوق

       در فشار آرواره هايت آب شدن

وبا صدف دندان هايت

                          از ستاره ها سخن گفتن.

 

شيرين من!

اين هندوانه رسيده را

      پاليزبان پير

                براي تو نگه داشته است!

 

لازم نيست بغلم كني

           وبه خانه ببري!

 

برهمين خطوط موازي جاليز

            چاقويت را شكوفا كن

                              بر نصف النهار تنم!

  

در اين چله ي برف ريز 

در اين چله ي برف ريز

            كه تبسم تركه هاي انار

                  بخاري مارا روشن نمي كند

 

گاهي تويي

    و قناري شعرم

               كه به گيسوانت پناه مي برد

 

گاهي منم

        ودوگنجشك آشيان گم كرده

                    كه بر كف دست هايم مي لرزند!

 

مهربان!

     شايد تا فردا

                همه ي ما يخ زده باشيم.

 

 حاجي سياه 

غروب دهكده

      بلعيده بود

                  گله ي آش ولاش را.

 

نيمه شب

    مردان

          از دهان تلخ دهكده بيرون زدند

 

فانوس ها

        به بدرقه شان

جسدي

-فروافتاده از دهان گرگ-

                            به استقبالشان!

 

آسمان مرد 

اينها

چشمكهاي نقره د وز پروين نيستند

 

سوراخهاي هفت گلوله اند

 بر پيراهن آسمان مردي

       كه شب هاي بي ستاره را

                                دوست نمی داشت.

 

معما 

نه آغا محمد خان خواجه يي

كه از چشم هاي كرمان

                          پشته هابرنهي!

ونه چنگيز

كه از جان حتي گربه اي

                              به نيشابور نگذري!

 

 

نه سزار هستي

         كه فواره ي خون بردگان بربر

در ميدان سنگي

      دهان قهقهه ات را

                           تا بناگوش بردرد

ونه محمود افغان

            كه از سرها مناره بپا كني!

 

*** 

تو اعجوبه اي هستي

           كه تاريخ را

                انگشت به دهان کرده ای!

 

تراژدي 

هيماليا

           كمربندي است دردستت

نيل

         خطي است كه نوك شمشيرت

                    بر انحناي زمين مي كشد

اقيانوس

       چند قطره از خوني است

             كه دهليزهاي قلبت را

                             سرود ميشود

وشبكه ي عظيم رودها

         خلاصه ي مويرگهاي چشم توست.

 

- وما اين جا

            خط تازيانه بر پشتمان

وضجه ي مرداب

            در رگهامان –

 

بازگرد

بازگرد

وپنج انگشتت را

       بر پنج قاره ي زمين بگذار

و اين گوي خاكستري را

      به دورترين سياهچاله ي جهان

                                        پرتاب كن.

 

ما از اين دورهاي باطل

        به گرد خورشيد خسته ايم

ميخواهيم

       در نهايت ظلمت

                               جاودانه شويم!

 

 

ده جرعه لبخند!!

ارتكاباتي نه چندان معمول

و متفاوت در قالب طنز

-فقط به خاطر لبخندي احتمالي

برلبهاي مهربان شما دوستان نازنينم!-

 

"يك"

الا دختر كه عشقت رپ و جازه

و ساق چكمه هات خيلي درازه

نه گوش وچشم وبيني ونه لبهات

همون چسب دماغت خيلي نازه!

 

"دو"

الا دختر كه موهايت بلونده

و عطر اودكلن هاي تو تنده

چه خوبه كه به عصر ارتباطات

شماره ي موبايلت خيلي رنده!

 

"سه"

الا دختر كه هر جا ريشه داري

هزاران چشم عاشق پيشه داري

به كيفت يك مغازه عطر و ماتيك

به لبها طعم اكس وشيشه داري!

 

"چهار"

الا دختر به احساس رقيقت

شكارم كرده اون چشم دقيقت

هميشه افتخارت بوده اينكه

"كمري" بوده ماشين رفيقت!

 

"پنج"

الا دختر كه شلوار تو تنگه

به لپ ماليده اي هر چي كه رنگه

جلودار تو پشمالوسگ تو

به دنبال تو برزوي مشنگه!


"شش"

تو دختر خالويي داري كه به به

لبان آلويي داري كه به به

نداري غصه كه ياري نداري

سگ پشمالويي داري كه به به!

 

"هفت"

 برس ليلا به فرياد دل من

بگيرازغصه ها داد دل من

بدون شهريه برگرد امسال

به دانشگاه آزاد دل من

 

"هشت"

 قربان ربابه و دو چشم عسلش

آن قد برافراشته ي چون دكلش

باباش اگر جواب سربالا داد

من دانم  وآن كله ي طاس و كچلش

 

"نه"

 يقه ت تا پشت نافت بازه بازه

نونا خانم- عروست- بي جهازه

چنان موهات به بالا سيخ گشته

كه گويي وصل بر برق سه فازه


 "ده"

داره بارون ناگزير مي آد

آسمون از بالا به زير مي اد

پيش كولي ملق نزن بچه

از دهان تو بوي شير مي آد!

 

سلام برهمه ي دوستان نازنينم!

راستش اين وبلاگ باعث شده كه مكاشفه ي آشنايي دوستاني جديد در سراسر كشور رخ دهد و معجزه ي ملاقات ياراني كه سالها از آنها به دورافتاده ام صورت پذيرد؛ اين اتفاقات بشكوه را بسيار شاكرم ؛دستان مهربان يكان يكان شما را مي بوسم و تمناي وجودم را به استقبال نظرات ارجمندتان ميفرستم؛بادا كه از انديشه ي بلندتان سرشارم كنيد.

                                                           ارادتمند و دوستدار همه ي شما خوبان

                                                                                  حسيني مود

و اما سه غزل: 

(1)

...ولي شما؟! 

من شعر شانه هاي كبودم-ولي شما؟!

مجروح شروه هاي شهودم- ولي شما؟!

چون آبشار تشنه اي از مرز تاشدن

محكوم پرتگاه فرودم- ولي شما؟!

دردشت هاي خالي از آواز ني لبك

خون گريه هاي زخمي رودم-ولي شما؟!

فانوس داغديده ي ايوان خانه ام

جامانده ي هزاره ي دودم- ولي شما؟!

اشعار من تمام يتيم اند ودربدر

بر باد رفته بود ونبودم- ولي شما؟!

 

 دربين اولياي الهي شهرتان

از نسل قوم عاد وثمودم- ولي شما؟!

حتي براي لحظه اي آدم نبوده ام

ابليس ناسپاس سجودم- ولي شما؟!

هم رافضي و مرتدم و- ازشما به دور-

هم گبر و بت پرست و جهودم- ولي شما؟!

"نه سني و نه شيعه ام" ازنسل های دور

مشهور به "حسيني مودم" ولي شما؟!  **

**اين مصراع اشاره به ضرب المثل مشهوري در جنوب خراسان دارد به اين مضمون كه:" نه سني ام ، نه شيعه؛ ازمردم مودم"! 

حكايت از اين قرار است كه در زمانهاي دور در منطقه ي بيرجند بين اهل سنت و شيعيان ، تنش هاي شديدي ايجاد شده كه به جاهاي باريك كشيده ميشود؛در اين ميان روزي يكي ازاهالي زادگاه ما (مود بيرجند)- كه اكنون شهري در 30 كيلومتري بيرجند است- با مردي شمشير به دست مواجه ميشود كه از او ميپرسد: تو شيعه اي يا سني! همشهري قصه ي ما به اقتضاي حكمت و مصلحت -از آنجا كه سني يا شيعه بودن طرف مقابل مشخص نبوده است- بازيركي مي گويد: "نه سني ام ، نه شيعه؛ازمردم مودم ".اين ضرب المثل در بسياري از تذكره ها و فرهنگنامه ها آورده شده ودر چندين كتاب به عنوان مثالي از ذهن فلسفي و با درايت مودي ها ،ذكر گرديده است .

 

(2)

در سوگ كبوتر 

دوباره چرخ زد و سيب روي سيب افتاد 

واتفاق در آن لحظه ي عجيب افتاد

چكيد ماشه و شاخ شكسته ي شاتوت

هزار خوشه ي ياقوت را نصيب افتاد

به دست باد پرنده شدند پرهايش

فراز رفت و به ناگاه در نشيب افتاد

 

****

پريد از دل كابوس مرد زنداني

به چهارسوي قفس رعشه ي مهيب افتاد

به دشت پيرهنش باغ گل شكوفا شد

كه تازيانه به دستان نانجيب افتاد

چه شعله ها كه ميان گلوم زانو زد

چه موج ها كه به چشمان ناشكيب افتاد

زمين صفيركشان از مدار خارج شد

ودر محاق ابد ماه دلفريب افتاد

درست عقربه ها قبله را نشان ميداد

كه سرو قامت رعناي آن حبيب افتاد

درخت ماند وهريواي فصل بي برگي

خبر رسيد كه ازشاخه عندليب افتاد

 

(3) 

گنجشك ناز

                                                   براي آرمين كوچك

                                                                 كه عشق بزرگ من است

 

آرمين ! عشق جاودانه ي من!

خوب شد آمدي به خانه ي من

در شب تلخ سرنوشت پدر

تو شدي ماه بيكرانه ي من

گريه ي گاه گاه نيمه شبت

 همدم هق هق شبانه ي من

داد وبيداد از اين زمانه ي تلخ

رفته بر باد آشيانه ي من

ودر اينجا براي ماندن نيز

بوده اي تو فقط بهانه ي من

تا نيفتاده تكيه ام به عصا

تكيه كن آشنا به شانه ي من

آسمان را به زير پر ببري

در توباشد اگر نشانه ي من!

اي تو شيرين خسرواني هام 

اي تو ليلاي هر ترانه ي من

تو هميشه رديف شعر مني

بهترين كشف شاعرانه ي من

وقت مردن ندارم اندوهي

چون كه هستي تو مرد خانه ي من


آي گنجشك ناز كوچولو!

نوش جان تو آب و دانه ي من


بگذار بوسه بوسه بمیرم

بگذار بوسه بوسه بمیرم

       گونه هایی را که با گندمزاران

                       سرود می خوانند

وچشمهایی را که میگویند:

                               سیاه وسپید برابرند.

 

بگذار شعله شعله کبود شوم

        نه به سرخاب صورتک این پتیارگان

            که به خون خند اناری که تو درمشت داری

                  -  وقتی جل پاره ی جهازت

                                  بر دوش شکسته ی مردان فراز می آید-

 

نه!

نخواه از آفتاب بگویم

       وخورشیدی که گدازه های ظلمت

                               درچشمانش قل میزند

بگذار دهانم

       مقبره ی خاموش ستارگانی باشد

                              که بامدادشان به تیغ خورشید گردن زدند!

 

آه نازنین!

       باید که در هوای رهایی هم آوا شویم

           وقتی زنجیر پای تو

                    با مهره های گردن من

                                               پرچ می شود!

آه مشترک

گر بلورغرورتلخت را، بتوانم کمی ترک بدهم

می توانم که از شکوه و طرب، تکیه برشانه ملک بدهم 

میتوانم درانتظارتوباز، بنشینم درایستگاه قطار

دل خود را برای بارهزار، بتوانم اگر کلک بدهم 

تا به کی در کلاس اول عشق، پنجمین سال را کنم تکرار

روی یک پا بایستم آن گاه، پا به چوب تر فلک بدهم 

نازنین! بره های ناز تو را! تا به کی سوی دشتها بکشم

تب عشق تو را لب چشمه، به لب خشک نی لبک بدهم 

بوسه بر کوزه ی سفالی تو، گونه بر دار قالی ات بنهم

جای مرهم به زخم خون پاشم، از نمکدان تو نمک بدهم 

مهربان! تا به کی نباشی ومن، روز وشب را به نام شعروغزل

طفل احساس بی پناهم را ،به هوای تو قلقلک بدهم 

بس  که از کوهسار خاطره ات، برسر من بهانه می ریزد

خوانده شیطان به گوش من تا دل، به دلی مهربان ترک بدهم 

آه خواهد رسید روزی که، زیر باران عصرپاییزی

بوسه بوسه ـ به روی زانوی خود ـ به توهم باده نم نمک بدهم

                       ¤            ¤              ¤ 

خنده ای وسلامی و پس از آن ، خوب هستید و... خنده ای دیگر

کاش این بی تو خنده ها را من ، به یکی آه مشترک بدهم

رضا...

رضا اهل هوسرونی نمی شه

از اون مردا که می دونی نمی شه

بذار یک بار ناقابل ببوسم

لبای نازکت خونی نمیشه!

دف بزن دف!

                            

دف بزن دف! هلا زن دف زن!

دف ددف دف به کوچه و برزن

به هواداری نسیم ببخش

رقص موزون گیسو ودامن

تا بجوشد شراب فروردین

تاشود چشم چشمه ها روشن

دف زدن های مشرقی از تو

رقص در تیغ آفتاب ازمن

دف بزن دف! هلا زن کولی!

ـآریایی ترین زن میهن! ـ

تا ببرد کف از کف هر مرد

تا که خون ریزد از کف هر زن!

تا بخواند کبوتر چاهی

تا قناری بر آورد شیون

تا برآرم پی ات به رقصی شوخ

نوک پارا فراتر از گردن!

کل بزن چون دل اناری که

شد شهید عروسی سوسن

هفت سال از غروب حیدر رفت

جامه ی نیلی از تنت برکن

داغ غم خوردن تو باید زود

بنشیند به سینه ی دشمن

دف بزن دف! که شاعری خسته است

از غزلهای زخمی الکن

او که هر روز می شود تکرار

در تمنای تن تتن تن تن!

با شاعران سه شنبه های مهربان

شماری از شاعران سه شنبه هاي مهربان:

  1. سید سعيد عندليب
  2. عباس ساعي
  3. جلال كياني
  4. محمود رضا آرمين
  5. سيد مصطفي موسوي گرمارودي
  6. عبدالله نجف زاده ازغندی
  7. رمضانعلی روحانی
  8.  ایرج مظلوم سامانی
  9.  مسلم موسوی
  10. حشمت سيد موسوي
  11. اطهر سيدموسوي
  12. زيور سيدموسوي
  13.  معصومه سید موسوی 
  14. هوشنگ محمدي
  15. سيد حسن مبارز
  16. سيد ابوالفضل مبارز
  17. اعظم ميري
  18. هادی اسماعیلی
  19. سید سعیده موسوی زاده
  20. نرگس ريگي نژاد
  21. سيده زهره ارزه گر
  22.  رفعت حسینی
  23. ريحانه دشتباني
  24. هادی اسماعیلی
  25. زهرا محدثي خراساني
  26. زهرا موسوی
  27. سيد حامد حسيني(راوش)
  28. شهره شجیعی
  29.  سميه شفيعي
  30. نرگس محمد نژاد
  31.  الهام نجارپور
  32. ابراهيم شمشيريان
  33. نرگس جعفر زاده
  34. محمود بركچي
  35. الهه عبدي ها
  36. طیبه بني هاشمي
  37. منصوره كلالي
  38. علي صابر
  39. مرجان راد
  40. زهرا سرباز
  41. آزيتا رفيعي
  42. شهره حداديان
  43. مرجان منصوري
  44.  نسرین درودی
  45. مينا افسانه آبادي
  46. مطهره شريعتي كوهبناني
  47. مرتضي حسيني اسفاد
  48. علی اسماعیل پور
  49. علی صابر چیرانی 
  50. زهره شمس
  51.  محسن حیدری
  52. علی رضا نظری
  53. محمد رضا حسيني مود"خادم شاعران سه شنبه های مهربان"
  54. اولین جلسه سال ۱۳۹۰:

سه شنبه-۱۶ فروردین-بلوار دانشجو-اداره آموزش و پرورش ناحیه ۶ مشهد 

دوباره کات...

دوباره کات و همان نقش های تکراری

دوباره کات و همان بازی بدلکاری

دوباره ژست ،سپس دوربین، صدا، حرکت

و لوس بازی و صدها ادای اجباری

دوباره کات که این بار عوامل صحنه

نشسته اند سر سفره شکمباری

نشسته مالک اشتر کنار قطامه

لطیفه سازد و هی خنده های کشداری

گهی نظاره به زیبایی قطامه کند

گهی به ابرو وچشم زنان درباری...

دوباره قند بسایید برسر زهره

عروس رفته بچیند گل ولنگاری

دوباره صحنه ی شطرنجی شکفتن لب

به بوسه های شرریز باده انگاری

وباز خطبه ی عاقد برای پنجم بار

عروس آمده با گل زکنج انباری!

و طرح دلخوشی هیچ بینوا مردم

به حجم نقش و نماهای پوچ سرکاری

نه دیدن و نه شنیدن، نه پرسش و خنده

رسانه ها همه دیداری و شنیداری!

دچار گشته پدر روز و شب به کنج اطاق

به جیب خالی و خمیازه های بیکاری

دوباره کات، دوباره عروسی زهره

و از نمایش این صحنه پرده برداری!

دو نيمه ي يك سيب

 

سلام خوب صمیمی! بزرگوار نجیب!                    

به چشم : آهوي رعنا ! به سينه: داغ عجيب!

پس از سلام دمي را به قدر پلك زدن

نيازمند نباشد تنت به ناز طبيب

مرا به جانب انده برده چشمانت

چنان كه پيش تر ار آن به كوچه هاي فريب

به گيسوي تو و دست من آشيان كردند

كبوتران غزل – اين مهاجران غريب -

و درد مال تو يا من چه فرق خواهد داشت

چه فرق بين من و تو – دو نيمه ي يك سيب-

به سادگي بشناسند در تمام جهان

مرا به داغ غم تو، مسيح را به صليب!

عاشقانه  

                                                             براي فرزندانم "امير" و "آرش"

                                   که همه ی عشق و زندگی من اند

 اگر چه خسته  و پيرم - اگر چه دلگيرم

به نام نامي تان عاشقانه مي ميرم

به نام نامي "آرش"- به نام سبز "امير"

كه شور زندگي ام را از آن دو مي گيرم

دو نونهال كه از تيره ي سياووشند

و رسته اند كنون از كوير تقديرم

نگو كه چهچهه ي چله ي كمان چاييد

كه جان گرفته به كف آرش كمانگيرم

من از تبار شهيدان ميهن عشقم

و سالهاست كه صيقل نخورده شمشيرم

مرا به بند بكش مثل فكر مردم شهر!

سرود مي شود آهنگ گرم زنجيرم

عقاب هستم و بر شاه قله خواهم مرد

اگر چه كرده پربسته ام زمينگيرم!

نه مانده ز ملک پارس کوچک اثری

نه غیرت خان زند و زند دگری

حتی به کتاب درس هم دیگر نیست

از کوروش و آرش و سیاوش خبری!

تنگ است دلم از غم دوری شما

از حسرت دیدار حضوری شما

ای کاش دل منجمدم شعله کشد

در آتش چارشنبه سوری شما !

 

با وسعت آسمان کنم تقدیمت

هر شعر که ناگهان کنم تقدیمت

آن قدر موافقم که می خواهم زود

با یک "بله" ی تو جان کنم تقدیمت!

از دوري تو دلم غبار آلود است

دلتنگي من حقيقتي مشهود است

محدوده ي جذبه ي تو در اين دل تنگ

يك دايره با شعاع نا محدود است

فراخوان سه شنبه های مهربان

در فصل دوباره فراخوان غزل
با توست که تازه می شود جان غزل
با آمدن تو باز خواهد بارید
بر کوچه هر سه شنبه باران غزل

 دیدار:

سه شنبه ها،ساعت ۶تا ۸ عصر،بلوار دانشجو،اداره آموزش و پرورش ناحیه ۶ مشهد

كرم نما و فرودآ كه خانه خانه توست

سلام دوستان نازنین

راستش فر صتی پیدا شد تا این ابو المشاغل برود مسافرت؛

 مسافرتی که طولانی شد.

انشاء الله در اولین فرصت خدمتتان میرسم.

در سوگ پروفسور محمد حسن گنجی

پدر علم جغرافیا واستاد بی بدیل اخلاق:

امروز که سوگ عاشقی نستوه است

بر شانه ی شهر بار صدها کوه است

یک گنج به نام "گنجی" از دنیا رفت

"جغرافی" سینه ها پر از اندوه است

رباعی

امروز که زندگی فقط باختنی است

یک بازی بچه گانه ی ساختنی است

تحریم مکن مرا ز نوش لبهات

یارانه ی بوسه ی تو پرداختنی است!


  

برنامه سومین گردهمایی مستفل شاعران و نویسندگان خراسان جنوبی:

دهم فروردین 92:

ساعت 3 تا 4 عصر:

                       دیدار در محل بند دره

 ساعت4تا6 عصر:

                      جشنواره شعر و موسیقی در محل تالار اجتماعات آموزشکده ی سما

آدرس:خیابان معلم-نبش معلم 60-آموزشکده سما- تالار اجتماعات

سو مین دیدار بهاری و  مستقل

شاعران خراسان جنوبی

از سراسر کشور

 

دهم فروردین ۱۳۹۲خورشیدی- ساعت ۳ عصر

بیرجند،

ساحل زیبا و شاعرانه ی "بند دره"