خبر!...خبر!...

سری دوم "یارانه" های ویژه رمضان!

اخوانیات امروز من و دوستان شاعر

 

 امروز نزدیک افطار، رباعی زیر را برای بعضی ازدوستان شاعر فرستادم:

مومن شده ام به کفر و ایمان تو من

شرمنده ی الطاف فراوان تو من

حالا که شده لحظه ی افطار ای کاش

باشم رطبی به زیر دندان تو من!

 

اما پاسخهای پیامکی بعضی از دوستان:

 سعید عندلیب:

افطار رطب بشو که گازت بیزنم

یک بوسه به چشم دلنوازت بزنم

وقتی به نماز عشق قائم گردی

در قبله ی دل ره نمازت بزنم

 

هوشنگ محمدی:

حرفی دارم میان دندان ولب است

از شعر شما دلم پر ار تاب وتب است

من لحظه شمار موقع افطارم

افطار رطب در رمضان مستحب است!

 

زیور سیدموسوی:

سرشار لطافت است اشعار شما

ما سخت در انتظار دیدار شما

یک دانه رطب کم است،یک نخلستان

روزی شما به وقت افطار شما

 

حشمت سیدموسوی:

شیرینی تان از رطب افزون شده است

چون آخر حرفهای موزون شده است

من طبع پیامکی ندارم هر چند

این مهر ولی ز دست بیرون شده است

 

سعیده موسوی زاده:

ای کاش شوم قند به فنجان تو من

ای من به فدای آن مرنجان تو من

حیلت نکنی هوو بیاری به سرم

ورنه بشوم چاقوی زنجان تو من 

 

محمد رضا غلامی:

خرمای مضافتی چه پر ایثاری!

شیرینی و خوشمزه ولی یک باری

آغوش بده لب به لبانم بگذار

تا قند مکرر بخورم افطاری!

 

روح الله محمدی:

آرامش تاب وتب بیا در بغلم

پیوسته وروز وشب بیا در بغلم

افطار شده لحظه هم آغوشی است

دیوانه چرا رطب؟!بیا در بغلم!

 

محمد صادق مومنی:

عشق است سحر برای "عشق سحری"

یک لقمه بگیری و به کامت ببری

لعل لب یار لقمه ی ما باشد

چون حلقه زنی به دور "زرین کمری "

 

ابراهیم شمشیریان:

کافر شده ام به جور و عصیان تو من

هم عاشق جذر و مد و طغیان تو من

گرتیغ کشی و گردنم را بزنی

پا پس ننهم ز عهد و یمان تو من!

 

مهندس پروین:

افطار شد و رطب ندارم من هم

بی لطف بتی طرب ندارم من هم

چشم تو گشوده روز و بسته شب من

آرامش روز و شب ندارم من هم

 

قاسم رفیعا:

زیبا تر از آن چهره دلربا بیا

افطار صفا ندارد ای صفا بیا

خرما شده تکراری،استاد بگو

ای طعم جوان پسند "زولبیا" بیا!!

 

 مصطفی جلیلیان مصلحی:

چون شیشه شکست عشق و دلخونت کرد

بر همت سرخ خویش مدیونت کرد

آدم نشدی در این کویر بیداد

ممنون خدا باش که مجنونت کرد!